X
تبلیغات
دانشمندان بزرگ ایران واسلام

حضرت آيت اللّه العظمى آقاى حاج شيخ لطف‏اللّه صافى(مد ظله العالى)، فقيه، اسلام شناس و انديشمند بزرگ معاصر، در سال 1337 هـ.ق، در شهر گلپايگان، قدم به صحنه هستى نهاد.

والدين

پدر او عالم عارف، مرحوم آيت اللّه آخوند ملا محمّد جواد صافى، (متولد 1287 هـ.ق) بود كه علاوه بر تخصّص، تحقيق، تأليف و تدريس در گرايش‏‏هاى مختلف علوم اسلامى مانند فقه، اصول، كلام، اخلاق، حديث و ... ، در زمينه هنرهاى ارزشمندى چون شعر و خوشنويسى نيز سرآمد بود. زهد، تقوى، عشق به ولايت و فضيلت‏هاى علمى اخلاقى آن بزرگ مرد، از يك سو و مواضع قدرتمندانه او در سنگر امر به معروف و نهى از منكر و جبهه گيرى‏هاى صريحش در برابر افكار انحرافى، غيرمتديّنان، ظالمان و جابران آن روزگار از سويى ديگر، هر قدر كه مردم گلپايگان را شيفته و مطيع محض او مى‏نمود، هيأت حاكمه، خوانين و زورگويان را در برابرش شكننده‏تر مى‏كرد؛ چنان كه آنها هميشه او را سدّ راه اعمال خلاف شرع و بدعت‏گذارى‏هاى خود ديده و تا زنده بود از غيرت دينى و خشم الهى او مى‏ترسيدند.

آفتاب عمر آن عالم جليل القدر در افق عصر 27 رجب سال 1378 هـ.ق، مصادف با شب شهادت حضرت امام موسى كاظم، عليه السلام، غروب كرد.

مادر او بانوى فاضله، شاعره و عاشق اهل بيت، عليهم ‏السّلام، فاطمه خانم، دختر حضرت آيت اللّه آخوند ملا محمّد على، بود.

از ويژگى‏هاى بزرگ معنوى، اخلاقى، كه در وجود آن مرحومه، متبلور بود، مى‏توان به تعبد، اخلاص، تقوى، معرفت به حضرت حق، شجاعت، صراحت لهجه، شوهر دارى كم‏نظير و اهتمام در تربيت كودكان، راز و نياز خاشعانه و ذكر و دعا و نماز شب اشاره كرد.

تحصيلات

آيت اللّه العظمى صافى، در نوجوانى قدم به وادى علم و معنويت، حوزه، نهاد و ميهمان صفاى حلقه‏هاى صميمى درس و بحث و مَحرَم شور وصف‏ناپذير مناجات نيمه شب پاكباختگان حوزه شد. ابتدا در گلپايگان، كتب پايه ادبيات عرب را نزد عالم جليل القدر، مرحوم آخوند ملا ابوالقاسم مشهور به «قطب» آغاز كرد و ادامه مباحث ادبيات، كلام، تفسير، حديث، فقه و اصول را تا پايان سطح در همان‏جا پى گرفت و در اين مدت حجم وسيع كتب مهم رشته‏هاى مذكور را نزد پدر بزرگوارش، حضرت آيت اللّه آخوند ملا محمّد جواد صافى آموخت. در سال 1360 هـ.ق، گلپايگان را با دنيايى از خاطره‏هاى شيرين دوران كودكى و نوجوانى و لذت حضور در كنار پدر و مادرى مهربان و دلسوز، كه اكنون از حسرت فراق او پريشان بودند، ترك كرد و رنج مشكلات هجرت به قم را پذيرا شد، تا با حضور در مجلس درس و بحث اساتيد بزرگ حوزه علميه قم به تكميل تحصيلات و تحقيقات خود بپردازد.

ايشان چند سال بعد به نجف اشرف مشرف شد و در آن‏جا نيز از محضر مراجع عاليقدر آن حوزه، براى يك سال بهره‏مند گشت.

هوش و استعداد فوق‏العاده و تلاش و جديّت در امر تحصيل او را مورد علاقه خاص اساتيد بزرگ قم و نجف قرار داد. حضرت آيت اللّه العظمى صافى پس از آن مجدداً به قم بازگشتند و بيش از پانزده سال حلقه‏نشين مجلس درس و بحث و اخلاق و عرفان مرجع پرافتخار شيعه، حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى و نيز يكى از مشاورين ويژه و برجسته و از اصحاب خاص استفتاء آن بزرگوار گشت و آن مرحوم، نظر به توانايى والاى علمى آيت اللّه العظمى صافى، پاسخگويى به سوالات مهم و حساسى از فقه و كلام شيعى و نيز نگارش كتاب ارزشمندى درباره مهدويّت را كه منتخب‏الاثر نام گرفت، به ايشان واگذار كردند.

از اساتيد مهم آن بزرگوار در قم، مراجع تقليد، آيات عظام: سيد محمّد تقى خوانسارى، حجّت، صدر، بروجردى و در نجف، آيات عظام: شيخ محمّد كاظم شيرازى، سيد جمال‏الدين گلپايگانى و شيخ محمّد على كاظمى را مى‏توان نام برد.

ويژگيهاى آيت اللّه العظمى صافى‏

زهد، تقوى، اخلاص، قناعت، توكل، سعه صدر، صراحت لهجه و امر به معروف و نهى از منكر، از ويژگى‏هاى مهم روحى - اخلاقى اين فقيه وارسته است.

وجودش، درياى بى‏كرانه عشق به انوار مقدس ائمه معصومين، عليهم‏السّلام، است و هر پگاه بعد از نماز، در دعاى عهد، مى‏توان ترنّم تمنّاى دل شيداييش را در نغمه «العجل العجل يا مولاى يا صاحب الزمان» شنيد و او را عصرهاى جمعه، ميان خيل عاشقان مهدى (عج)، ميهمان لحظه‏هاى پر معنويت مسجد جمكران، ديد.

تدريس، تحقيق و تسلط در زمينه علوم متنوع اسلامى همچون فقه، اصول، كلام، حديث، رجال و ... ، تأليف حدود هشتاد اثر ارزشمند و محققانه به زبان‏هاى فارسى و عربى كه بعضى از آنها به چند زبان ديگر نيز ترجمه شده، از ويژگى‏هاى علمى ايشان است.

برخوردارى از چنين موقعيت‏هاى والاى علمى، ايشان را در حوزه علميه قم، در رديف ممتازين قرار داد و بزرگانى چون آيات عظام: سيد جمال‏الدين گلپايگانى، بروجردى، امام خمينى و سيد محمد رضا گلپايگانى و بعضى ديگر، مقام بلند علمى - معنوى او را ارج نهادند؛ و آيت‏اللّه العظمى سيد جمال‏الدين گلپايگانى در حدود 45 سال پيش، اجتهاد متين و اوج مقام فقهى آيت اللّه العظمى صافى را طى مكتوبى مهم، اعلام كرد.

ايشان، سالها از طرف مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى و پس از ارتحال آن بزرگوار، از معدود كسانى بود كه مسووليت امتحان فضلاى حوزه در سطح عالى و درس خارج را داشته و شمارى از مجتهدان كنونى و مدرسين حوزه علميه قم، نزد معظم‏له امتحان داده‏اند.

اين فقيه گرانقدر، علاوه بر موارد مذكور، مطالعات گسترده‏اى در زمينه ادبيات و تاريخ اسلام و ايران داشته و ضمن آشنايى با قالب‏هاى گوناگون شعرى، در سرودن شعر نيز مهارت كامل دارند.

اين مرجع فرزانه، حتى اكنون نيز با تمامى مشغله‏هاى موجود، اخبار و مسائل دنيا و بالخصوص جهان اسلام را هر روز با دقت تمام از طريق رسانه‏هاى گروهى دنبال كرده و بنا به اطلاعات وسيع تاريخى - سياسى، از قدرت تحليل بالايى در زمينه رويدادهاى منطقه‏اى، جهانى و دنياى اسلام برخوردار است و مصداق واقعى «عالِم به زمان» مى‏باشد.

قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، حضور در صحنه‏هاى مختلف مبارزه با رژيم ستم‏شاهى باعث حساسيت ساواك، نسبت به اين فقيه آگاه گشت و بالاخره به توقيف يكى از كتب ايشان كه حاوى مطالبى در نقد فساد رژيم شاه بود، منجر شد. در همين حال نشر بعضى كتب مهم حضرت آيت اللّه العظمى صافى كه در دفاع از تشيع نگاشته بود نيز، در بعضى از كشورهاى عربى ممنوع شد و بدين صورت دولتمردان اين كشورها همسو با برخى مزدوران قلم بدست استعمار، نتوانستند خشم خود را از نوشته‏هاى آگاهى بخش و بيدار كننده‏اش، پنهان نمايند.

با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، ايشان در سال 1358 هـ.ش، به عنوان عضو مجلس خبرگان اوّل، انتخاب و در سال 1359 هـ.ش، از سوى حضرت امام خمينى (قدس سره) به عضويت شوراى نگهبان منصوب شد و هشت سال به عنوان دبير شوراى نگهبان، منشأ خدمات ارزنده‏اى به نظام مقدس و مردم عزيز گشت، و در پاسدارى از حريم اسلام و قرآن، لحظه‏اى ترديد به خود راه نداد.

حضرت آيت اللّه العظمى صافى، كه حداقل از دو دهه قبل، با وجود داشتن تمامى شرايط مرجعيت، كريمانه از آن گذشته بود، با ارتحال حضرت آيت اللّه العظمى گلپايگانى، قدس سره، در آذر ماه 1372 هـ.ش، بنا به تقاضاهاى مكرّر و اصرار پى در پى علما و مردم، بالاخره تصدى مرجعيت را پذيرفت و اكنون به عنوان يكى از مراجع عمده، و اركان اصلى حوزه علميه قم، به شمار مى‏رود.

+ نوشته شده توسط علی اذره در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 19:15 |

ولادت

در روز 9 ربیع الاول سال 1349 هـ . ق در شهر مقدس مشهد متولد گردید و پدرش به میمنت نام جدش ایشان را علی نام نهاد.
نام پدر گرامیشان مرحوم سید محمد باقر و نام جد ایشان كه از بزرگان علم و زهد بوده سید علی میباشد كه زندگینامه ایشان را مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی در طبقات أعلام الشیعه (قسمت چهارم ص 1432) ذكر نموده است كه گفته شده ایشان در نجف از شاگردان مولی علی نهاوندی و در سامرا از شاگردان مجدد شیرازی سپس از شاگردان خاص مرحوم سید اسماعیل صدر گردید. و در سال 1308 هـ . ق به شهر مقدس مشهد بازگردید و در آنجا مستقر گشت، و از مهمترین شاگردانش فقید بزرگوار شیخ محمد رضا آل یاسین (قدس سره) میباشد.
خاندان ایشان كه از سادات حسینی میباشند در عهد صفوی در اصفهان میزیستند كه از طرف سلطان حسین صفوی جدّ اعلی ایشان سید محمد را به منصب شیخ الاسلامی در سیستان منصوب نمود و ایشان به آنجا منتقل شده و با خانواده شان در آنجا سكنی گزیدند.
از نوادگان ایشان سید علی جدّ معظم له، اولین شخصی بود كه به شهر مقدس مشهد مهاجرت نمود و در مدرسه مرحوم ملا محمد باقر سبزواری مستقر گردید و از آنجا برای تكمیل درس خود به نجف اشرف مهاجرت نمود.
معظم له در پنج سالگی به تعلیم قرآن كریم پرداخت، سپس وارد مدرسه دار التعلیم دینی به منظور آموزش علوم دینی شد كه در این مدت خوشنویسی را از استاد فن ایشان آموخت.
در سال 1360 هـ . ق به امر پدر بزرگوارشان شروع به آموختن مقدمات علوم حوزوی نمود كه مجموعه ای از دروس ادبی همچون شرح الفیه ابن مالك، مغنی ابن هشام مطول تفتازانی مقامات حریری و شرح النظام را نزد مرحوم ادیب نیشابوری و بعضی دیگر از اساتید فن پرداخت.
نیز شرح لمعه و قوانین را نزد مرحوم سید احمد یزدی فرا گرفت و قسمتی از دروس سطوح مثل مكاسب و رسائل و كفایه را نزد عالم جلیل شیخ هاشم قزوینی خواند.
و تعدادی از كتب فلسفی همچون شرح منظومه سبزواری و شرح الاشراق و اسفار را نزد مرحوم آیسی خواند و شوارق الالهام را نزد مرحوم شیخ مجتبی قزوینی آموخت و از محضر علامه محقق میرزا مهدی اصفهانی متوفی 1365 هـ . ق بهره فراوان برد، همچنین از محضر میرزا مهدی آشتیانی و میرزا هاشم قزوینی بهره فراوان برده است.
ایشان پس از فراگیری علوم ابتدائی، مقدمات و سطح، نزد برخی از اساتید و مدرسان به فراگیری علوم عقلیه و معارف الهیه پرداخت.

سپس در سال 1368 هـ . ق به شهر مقدس قم مهاجرت نموده و از محضر مرجع بزرگ آیت الله بروجردی (قدس سره) در فقه و اصول بهره ی فراوان برد و از دانش و معرفت فقهی او بویژه در علم رجال و حدیث استفاده ی بسیاری نمود.

وی همچنین در دروس فقیه و عالم فاضل سید حجت كوه كمره ای (قدس سره) و تعدادی از علمای معروف آن دوره شركت جست.
معظم له در مدت اقامت در قم با مكاتباتی كه با مرحوم سید علی بهبهانی داشته است (یكی از علمای برجسته اهواز و از تابعین مدرسه محقق شیخ هادی طهرانی) كه موضوع مورد مكاتبه بعضی از مسائل قبله بوده بطوری كه معظم له در این مسائل مناقشات مفصلی با مرحوم بهبهانی حول آراء مرحوم محقق طهرانی داشته و مرحوم بهبهانی از آراء استاد خود دفاع میكرده، پس از مدتی مكاتبه مرحوم بهبهانی نامه تشكری برای معظم له فرستاده و از ایشان تمجید و تقدیر كاملی نمود. و قرار بر آن شد كه بقیه بحث در موقع تشرّف ایشان به مشهد انجام گیرد.
در سال 1371 هـ . ق معظم له از قم به نجف اشرف مهاجرت نمود، كه در روز اربعین حسینی (علیه السلام) وارد كربلا گردید سپس به نجف سفر نمود، و در مدرسه بخارائی وارد شده و مستقر گردیدند، كه در محضر اساتید بزرگی همچون آیت الله خوئی و شیخ حسین حلی (قدس سرهما) در فقه و اصول به مدت طولانی حاضر گردید و همچنین در این مدت هم در دروس بزرگانی همچون آیت الله حكیم و آیت الله شاهرودی (قدس سرهما) حاضر گردید.
در سال 1380 هـ . ق معظم له تصمیم رجوع به موطن خود مشهد گرفت و چون تصور مینمود كه در آنجا مستقر خواهد شد، از اینرو اساتیدشان آیت الله خوئی و شیخ حسین حلی (قدس سرهما) رسیدن به درجه اجتهاد را بری او مكتوب نمودند. همچنین كه محدث بزرگ، آقا بزرگ طهرانی شهادت دیگری در تبحر ایشان به علم رجال و حدیث مكتوب نمود.
معظم له در سال 1381 هـ . ق بار دیگر به نجف بازگشت و با ورودشان شروع به درس خارج در فقه در باب مكاسب شیخ انصاری و متعاقب آن شرح عروه در باب طهارت و بیشتر كتاب صلاة را تدریس نمودند. و در سال 1418 هـ . ق بعد از آنكه كتاب صوم را به پایان رسانده بود، شروع به شرح كتاب اعتكاف نمود.
همچنین در این مدت در موضوعات مختلفی همچون كتاب قضاء و ابحاث ربا و قاعده الالزام و قاعده تقیه، بحثهای فقهی داشته اند. همچنین در این مدت بحثهایی در علم رجال كه شامل حجیت مراسیل ابن ابی عمیر و شرح مشیخة التهذیبین و غیره نیز داشته اند.
همچنین معظم له بحثهایی در علم اصول را در شعبان 1384 هـ . ق شروع نموده و دوره سوم تدریس را در شعبان 1411 هـ . ق به پایان رساندند و تمام درسهای ایشان در بحثهای فقه و اصول از سال 1397 هـ . ق تا به حال بصورت كاستهای صوتی موجود میباشد. و در این روزها (شعبان 1423 هـ) مشغول به تدریس كتاب زكات از شرح عروة الوثقی میباشند.


نبوغ علمی

حـضـرت آیـت اللّه الـعظمی سیستانی (دام ظله) همواره در بحوث اساتید خود استعداد و هوش فوق العاده ای نشان می دادند و برجسته تر از همه همشاگردانش بود. وی در كثرت تحقیق و تتبع در مسائل فقهی و رجال و تداوم فعالیت عـلمی و آشنائی با بسیاری از نظریه ها در میدانهای علمی گوناگون، در حوزه ، مهارت استثنائی نشان دادند. شایان ذكر است كه میان حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) و شهید صدر (قدس سره) در حوزه نبوغ، علمی، رقابت شدید بود. بـه این امر می توان از گواهی اجتهادی دو تن از اساتید وی یعنی آیت اللّه العظمی سید ابوالقاسم خوئی (رضوان اللّه تعالی علیه) و علامه حسین حلی (قدس سره) نگاشته اند پی برد. و مـعروف است كه آیت اللّه خوئی (قدس سره) به هیچ یك از شاگردان خود، بجز حضرت آیت اللّه الـعـظمی سیستانی (دام ظله) و آیت اللّه شیخ علی فلسفی (كه از علمای معروف مشهد می باشد) گواهی خطی ندادند. و نـیـز شیخ محدثان عصر خود علامه آقابزرگ تهرانی (قدس سره) برای حضرت آیت اللّه العظمی سـیـسـتانی (دام ظله) در سال 1380 هجری قمری گواهینامه ی نوشته است و در آن از مهارت حـضـرت آیـت اللّه الـعظمی سیستانی (دام ظله) و درایت وی در علم رجال و حدیث تمجید شده است . یـعـنی هنگامی كه هنوز حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) به سن 31 سالگی نرسیده بودند حایز این مرتبه والا گردیده اند.

تألیفات و دستاوردهای فکری

نـزدیک بـه 34 سال پیش ، حضرت(دام ظله) شروع به تدریس بحث خارج فقه و اصول و رجال كردند. و نیز بحثهایی پیرامون مكاسب ، طهارت ، نماز، خمس ، و برخی از قواعد فقهی مانند تقیه، و الزام به انجام رساندند. وی تـدریـس اصول را در سه دوره تمام كرد، كه بعضی از بحثهای این دوره ، مثل بحثهای اصول عـلمی و تعادل و تراجیح و همچنین بعضی از مباحث فقهی و برخی از ابواب نماز و قاعده تقیه و الزام ، آماده چاپ است . عـده ی از فـضـلای مـعروف نیز كه بعضی از ایشان مدرّس بحث خارج می باشند مانند علامه شیخ مـهـدی مـرواریـد، علامه سید مرتضی مهری، علامه سید حبیب حسینیان ، سید مرتضی اصفهانی ، علامه سید احمد مددی ، عـلامه شیخ باقر ایروانی ، و تعدادی از اساتید حوزه های علمیه ، بحث ایشان را به مراجعه و بررسی گذاشتند. حـضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) همزمان با تدریس و بحث مشغول تالیف و نگاشتن كتابهای مهم و چند رساله شدند. هـمـچنین ، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) كلیه تقریرات بحثهای اساتید خود را به رشته تالیف درآورده اند.

روش بحث و تدريس

روش حـضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) از دیگر روشهای اساتید حوزه و ارباب بحث خارج تفاوت دارد. برای مثال ، در زمینه روش وی در بحث علم اصول به ویژگیهای زیر اشاره کرد :
الف ـ ذكر تاریخ بحث و شناخت اصول و پایه های آن كه شاید یك مسئله فلسفی، مانند: سهولت و آسـانی ((مشتق)) وتركیبات آن باشد، یا عقیدتی ـ سیاسی ، مانند: بحث تعادل و تراجیح ، كه او در آن گفته است : قضیه اختلاف احادیث نتیجه مبارزات و كشمكشهای فكری و عقیدتی آن زمان و نیز شرایط سیاسی زمان امامان (علیهم السلام) بود. و اندك اطلاعی از تاریخ این بحث ما را به گوشه و كنار آن مسئله و حقیقت افكار و آرا كه در این باره مطرح است ، می رساند.
ب ـ پیوند میان فكر حوزوی و فرهنگهای معاصر، ضمن بحث از معنی الفاظ. مؤلف كتاب ((الكفایة)) عقیده خود درباره معانی الفاظ را بر اساس نظریه فلسفی معاصر، كه بنام ((نظریه تكثّر ادراكی)) در فعالیت ذهن بشری و خلاقیت آن است ، ساخته است .
بـه ایـن مـعـنی كـه ذهـن ممكن است یك مطلب را با دو شكل مختلف تصور كند: كه یكی را با استقلال و دقت و وضوح ، كه به او ((اسم)) گفته می شود. و دیگری با انقباض یا گرفتگی ، كه آن ((حرف)) نامیده می شود، و وقـتی كه وارد بحث ((مشتق)) می شود، ایشان از زمان ، با بینش فلسفی جدید كه در غرب رایج است ، و اینكه باید زمان را از مكان به لحاظ تعاقب نور و ظلمت جدا كرد، سخن می گوید.

و ضـمن بحث درباره ((صیغه امر)) و بحث از ((تجری))، نظریه برخی از علمای جامعه شناسی را مـطـرح می كـنـند كه بر این عقیده اند كه سئوال ناشی از تداخل صفت درخواست كننده باید از حقیقت درخواست او تفكیك شود.

مـلاك اسـتـحـقـاق عقوبت و جزا یاغی شدن عبد بر علیه مولی خود است ، و این حالت مبنی بر تقسیمات و طبقه بندی جوامع قدیم بشری است كه سروران ، غلامان ، برتر، بدتر، و...داشته است . در واقـع ، ایـن نظریه از بقایی فرهنگهای دیرین ، كه با زبان رده بندی نه زبان قانونی كه مبنی بر مصالح انسانی عام است تكلم می كردند.
ج ـ اهتمام نسبت به اصولی كه با فقه ارتباط دارد، لذا، یك طلبه می تواند اغراق و تفصیل علما را در بـحـثـهای فقهی كه هیچ ثمره علمی یا فایده فكری ندارند، ملاحظه كند، مانند بحثهایی كه درباره ((وضع)) می كنند، و اینكه آیا ((وضع)) یك امر اعتباری یا تكوینی ، یا امری است كه متعلق بـه تـعـهـد یـا تخصیص است ، یا بحثهایی كه در بیان موضوع ((علم)) و برخی از عوارض ذاتی درتعریف موضوع ((علم)) و مانند آن می كنند.

امـا آنـچـه كـه در دروس حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) مشاهده می شود، كوشش فراوان و بذل نهایت زحمت بری به دست آوردن مبنی علمی محكم و استوار در بحثهای اصولی در رابطه با روشهای استنباط، نظیر مباحث اصول عملی ، تعادل و تراجیح ، و عام و خاص ، می باشد.

د ـ نوآوری : بسیاری از اساتید ماهر حوزه ، روح یا فن نوآوری و تجدید را دارا نیستند، و همیشه سـعی ایـشان بر این بوده كه تعلیقی یا حاشیه ای بر این كتاب یا آن رساله بنگارند، بدون اینكه به جوهر بحث بپردازند، لذا می بینیم كه این نمونه از اساتید فقط آری موجود را بحث نموده و از بین آنـها یكی را انتخاب می كنند، و خود را با عباراتی مانند ((فتأمل)) یا ((فأفهم))، یا ((در این اشكال دو اشكال وجود دارد)) و ((باید در این دو اشكال تامل بخرج داد))، و... مشغول می كنند.
هـ . ق ـ نـكـاح اهل شرك جایز است : حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) این قاعده را كه ((تـزاحـم)) نـام دارد، و فـقـهـا و اصولیین آن را به عنوان یك قاعده عقلی یا عقلائی صرف ، مطرح می كـنـند، ضمن قاعده ((اضطرار))، كه یك قاعده شرعی و نصوص فراوانی درباره اش ذكر شده ، مثل ((هر چیزی را كه خداوند حرام كرده است برای مضطر حلال كرده است))، می دانند.

پس در واقع ، قاعده ((اضطرار)) همان قاعده ((تزاحم)) است . و یـا ایـنـكه فقها و اصولیین قاعده ای را بیهوده طول می دهند، مانند آنچه در قاعده ((لا تعاد)) مشاهده می كنیم . كه فقها آن را، به دلیل وجود نص مخصوص نماز می دانند. در صـورتی كـه آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) روایت ((لا تعاد الصلاة الا من خمسة)) را مصداق كبری دیگری كه شامل نماز و واجبات گوناگون می باشد، می شناسند. ایـن كـبری در آخر متن روایت موجود است كه عبارت است از ((و لا تنقض السنة الفریضة))، پس آنـچـه كـه مسلم است در نماز و غیره ترجیح فریضة بر سنت است ، مانند ترجیح وقت و قبله ، زیرا وقت و قبله از فرایض هستند نه سنت .
و ـ دیدگاه اجتماعی : بعضی از فقها متون را تحت اللفظی ترجمه و معنی می كنند. به عبارت دیگر، خودشان را مقید به حروف متن می سازند بدون اینكه فراتر از آن بروند و به معانی وسیع آن متن، بپردازند.

بـعـضی دیـگـر از فـقـهـا شرایطی كه متن در آن گفته شده است را مورد بحث و بررسی قرار می دهند تا با حوادثی كه بر دلالت آن متن تاثیر مستقیم می گذارند، آشنا شوند. بـه طـور مـثال ، اگر به حدیث پیغمبر گرامی ، كه در آن خوردن گوشت حمار اهلی را (در جنگ خیبر) حرام كردند بنگریم ، می بینیم كه بعضی از فقها به یكایك حروف این حدیث عمل می كنند، بـه ایـن معنی كه گوشت حمار اهلی را، طبق این حدیث ، حرام می دانند، در صورتی كه كه اگر به شـرایط خاصی كه این حدیث در آن گفته شده است توجه كافی مبذول شود ، به منظور اصلی و هدف اساسی كه پیغمبر گرامی می خواستند آن را در این حدیث پیاده كنند پی خواهیم برد، و آن این است كه جنگ با یهودیان خیبر نیاز مبرم به سلاح و تجهیزات داشت ، و سلاح و تجهیزات ، در آن زمان آن هم با آن شرایط سخت كه مسلمانها در آن بسر می بردند، به غیر از چهارپایان قابل حمل و نقل نبود. پـس ، بـه ایـن نتیجه می رسیم كه مراد از این حدیث نهی حكومتی بوده یعنی بری یك مصلحت خـارجی كـه شـرایـط آن روزها اقتضا می كرد، چنین دستوری صادر شده است و نباید به عنوان تشریع یا حرمت و یا كراهت تلقی شود.
ز ـ داشـتن علم و درایت در استنباط: آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) بر این عقیده هستند كـه یك فقیه باید از زبان و دستور عرب اطلاع كامل داشته باشد، و با نثر، اشعار و مجازهای عربی آشنا باشد تا بتواند متون را بر طبق موضوع ، نه ذات ، درك و طبقه بندی كند. و نـیـز بـاید بر احادیث اهل بیت (علیهم السلام) و راویان آن ، احاطه كامل داشته باشد زیرا معرفت علم رجال برای هر مجتهد واجب و ضروری است . هـمچنین ، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) آرای منحصر به فردی دارند كه با آنچه مشهور و معروف است ، تفاوت دارد.

مـثـل ایـشان در مساله عدم اعتماد به توهین (ابن غضائری) نسبت به دیگران ، یا به خاطر توهین بیش از حد، و یا به خاطر عدم ثبوت نسبت كتاب به او، رأی مغایری دارند، و آن این است كه ، كتاب مزبور تحقیقا به او برمی گردد، و غضائری بیش از نجاشی ، شیخ ، و غیره، مورد اعتماد می باشد. ایشان بر این عقیده اند كه برای تعیین شخصیت راوی و تایید كردن او تا اینكه بتوان یك حدیث را، حـدیـث مسند یا مرسل نامید، باید به روش طبقات اعتماد كرد، و این همان روش مرحوم آیت اللّه بروجردی (قدس سره) بود. آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) باور دارند كه فقیه باید از كتب حدیث و اختلاف نسخه ها با یـكـدیگر، و درك موقعیت و حال و احوال مؤلف ، از لحاظ ضبط و صحت ، و نیز روش تالیف كه این مؤلف یا آن راوی بكار برده ، اطلاع كافی داشته باشد. مـثـل، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) این امر را كه ، صدوق در نقل اخبار، روایات و احـادیـث دقـیـقـتـر از دیـگران می باشد قبول ندارد، بلكه شیخ را، طبق كتب موجود و بر اساس قرینه ، ناقلی امین و قابل اعتماد می داند. و حـال آنـكـه حـضـرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) و شهید صدر در این باره كوشش و فعالیت بسیاری از خود نشان داده اند، و همواره نوآوری و تجدید را پیشه می گیرند.

و وقـتی كه آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) وارد بحث ((تعادل)) و ((تراجیح)) می شوند به این نتیجه می رسند كه راز این بحث ، در علت اختلاف احادیث نهفته است . پـس ، اگـر مـا به علل اختلاف متون شرعی بپردازیم ، آن مشكل بزرگ و به ظاهر حل نشدنی حل خواهد شد. و خواهیم دید كه ، از روایات ((ترجیح)) و ((تغییر)) كه صاحب ((كفایه)) آنها را بر استحباب حمل كرده است ، بی نیازیم . شـهید صدر همین بحث را بررسی كرده است ، لكن بر اساس عقل صرف ، نه بر اساس ذكر شواهد تاریخی و حدیثی ، و ارائه قواعد مهم بری حل اختلاف .
ح ـ مقایسه میان مكتبهای گوناگون : همه می دانیم كه بیشتر اساتید بحثها را از دید یك مكتب یا عقیده بررسی و مطالعه می كنند، ولی حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) از این قبیل نیستند. وی مـیـان حـوزه مشهد، قم و نجف اشرف مقایسه می كند، و آرای میرزا مهدی اصفهانی (قدس سره) كه یكی از علمای معروف مشهد بشمار می رود، آری آیت اللّه بروجردی (قدس سره) كه سمبل تفكر حوزه علمیه قم می باشد، و نیز آری سه محقق معروف ، آری آیت اللّه خوئی (قدس سـره) و شیخ حسین حلی (قدس سره)، به عنوان نمایندگان حوزه علمیه نجف اشرف ر، همه با هم مطرح می كند. در حقیقت ، این نوع روش ، زوایا و گوشه های بحث را به نحو احسن به ما نشان می دهد.

و اما روش فقهی آن بزرگوار، در واقع چند ویژگی دارد، از جمله :
1 ـ مـقـایـسـه میان فقه شیعه و فقه دیگر مذاهب اسلامی بدون تردید، آگاه شدن از تفكر فـقهی اهل تسنن در عصر به وجود آمدن متن ، مثل ((موطا مالك)) و ((خراج ابویوسف)) و امثال آن، ایـن امكان را به ما می دهد تا از مقاصد ائمه (علیهم السلام) و نظر ایشان هنگام گفتن این حدیث یا آن سخن ، مطلع شویم .
2 ـ بكارگیری علم حقوق معاصر در بعضی از موارد فقهی ، مانند مطالعه قانون دولت عراق ، مصر و فرانسه ، هنگام بررسی ((كتاب بیع و خیارات))، چرا كه شناختن اسالیب قانونی معاصر به انسان تـجـربـیـات زیـادی می بخشد، كه بتواند در تحلیل قواعد فقهی و توسعه دادن به طرز تفكر او و موجبات تطبیق آن همه نكات مهم ، فعال باشد.
3 ـ بـیـشـتر علمای ما هیچ تغییری روی قواعد فقهی كه از علمای گذشته به آنها رسیده انجام نـمی دهـنـد، در حـالیكه می بینیم آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) سعی بر این دارد كه به بعضی از قواعد فقهی تنوع بخشد. مثلا درباره قاعده ((الزام))، كه بعضی از فقها آن را به عنوان قاعده ((مصلحت)) می شناسند كه بر اسـاس آن مـسلماً، حق دارند برای بدست آوردن منافع شخصی خود، گاهی از قوانین مذاهب دیـگـر اسلامی ، ولو اینكه این قوانین با مذهب اصلی خود آنها سازگار نیست ، تبعیت می كنند، در صـورتی كـه حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) این وضع را قبول ندارند، و احترام هر مذهب و قوانین آن مذهب و مذاهب دیگر ر، واجبتر و مقدمتر می دانند، همانند قاعده ((لكل قوم نكاح)) یعنی (هر ملت ، نكاح و رسم ازدواج مخصوص به خود را دارد).


خصوصیات و ویژگیها

هر كس كه از نزدیك با حضرت آیت اللّه سیستانی (دام ظله) معاشرت و رفت و آمد كند، بزودی به شخصیت ممتاز و روحیه ای ایده آل او پی خواهد برد. ایـن شخصیت و روحیه كه آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) دارا هستند، وی را به یك الگوی برجسته و عالم ربانی مبدل كرده است . آری ، بـه بـعـضی از فـضـایـل و مـكارم اخلاقی آن بزرگوار، كه بنده از نزدیك شاهد آن بودم ، می پردازیم :
الـف ـ انـصاف و احترام به رأی دیگران : چون ایشان عاشق علم هستند، و ارادت خاص نسبت به معرفت و رسیدن به حقایق دارند. همواره به ری دیگران احترام می گذارند، همیشه كتاب به دست هستند، و هرگز خواندن ، تتبع ، بحث و آگاه شدن از آری دیگر علما را فراموش نكردند. لـذا گـاهی اوقات ، ایشان بحثهای برخی از علم، كه شاید هم به آن صورت معروف نباشند، مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد. و ایـن خـودش نـشانگر این است كه ، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) توجه خاصی و احترام فوق العاده ی نسبت به ری دیگران دارد.
ب ـ ادب و نـزاكـت در مـحاوره ها: همینطور كه همه می دانند، جلسات بحث و محاوره كه بین طـلـبـه هـا یا میان یك طلبه و استادش ، بخصوص در حوزه علمیه نجف اشرف ، انجام می گیرد، بسیار محکم و جدی می باشند. البته ، در بعضی مواقع ، این نوع روش برای طلبه ها مفید است ، ولی در عین حال ، همیشه تندی ، روش صحیحی برای بحث و گفتگو نیست ، و هرگز به هدف علمی مطلوب نمی رساند، و به غیر از تلف كردن وقت ، و دور ساختن طلبه ها از روح مذاكره ، چیز دیگری دربرندارد. از جـهـت دیـگـر، هـمـیشه درسها و بحثهایی كه حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) با شـاگـردانشان بر پا می كنند، بر اساس ادب و احترام دوجانبه میان شاگرد و استاد بوده و هست ، گرچه حتی بسیاری از موضوعات یا بحثهایی كه جلوی ایشان مطرح می شوند، ضعیف و بی پایه اند. یـكی دیگر از خصوصیات حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) این است كه سعی دارند جوابی را كه به شاگردانشان می دهند تكرار كنند، تا آنها مساله مطرح شده را درك كنند. اما، اگـر سـئوال كننده روی نظر خود اصرار كند، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) سكوت را ترجیح می دهند.
ج ـ تـربیت : تدریس یك وسیله ی برای كسب پول در مقابل آن ، یا یك وظیفه رسمی كه استاد را وادار به انجام آن كند، نیست . بلكه سعی یك استاد خوب ، مهربان و دلسوز، باید بر این باشد كه شاگردانش را تربیت كند، و آنان را به مقام علمی والا و پیشرفت دائم برساند. لذا، محبت لازمه این كار می باشد. گذشته از اینكه ، همواره و در همه جا آدم بی خیال و وظیفه نشناس موجود است ، ولی در كنار آن ، اساتیدی هستند مخلص ، دلسوز، رئوف و فهمیده ، كه هدف اصلی ایشان ادی رسالت تعلیم و تعلم به نحو احسن است . شایان ذكر است كه آیت اللّه حكیم (قدس سره) و آیت اللّه خوئی (قدس سره) همیشه سمبل اخلاق حـسـنـه بـودنـد، و آنـچـه كه از آیت اللّه سیستانی (دام ظله) دیدم و شاهد آن بودم ، همان اخلاق اساتیدشان بوده است . وی همواره از شاگردانشان تقاضا می كنند كه بعد از پایان درس ، از ایشان سئوال كنند. حـضـرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) همیشه به شاگردان خود توصیه می كنند كه به اساتید و علما اعلام احترام بگذارند، و هنگام سئوال یا بحث هر موضوع با آنان ، نهایت ادب را رعایت كنند. وی مدام از اساتید خود، و روحیه عالی ایشان اخبار و قصه های فراوانی نقل می كند.
د ـ پارسائی و تقوا: بعضی از علمای نجف اشرف خود را از دعوا و مرافعه دور می كنند، اما عده ای آن را گریز و فرار از واقعیت ، یا هراس و ضعف در بیان می دانند. ولی اگر به این مساله ، از زاویه دیگری بنگریم ، خواهیم دید كه در واقع ، این یك امر مثبت است ، بلكه در خیلی از موقع ها، مهم و ضروری است . حـال ، اگر همان علما احساس كنند كه امت اسلامی یا حوزه ، به علت رویداد مهیج و یا ابهامی در بـعضی از مفاهیم اسلامی در معرض خطر قرار گرفته است ، بدون تردید، در صحنه خواهند بود، چرا كه آنان خوب می دانند كه هر عالم باید، در مواقف سخت و حساس ، علم خود را اظهار كند. نـكته مهمی كه نباید اینجا از یاد برد این است كه ، همیشه آیت اللّه سیستانی (دام ظله) در مواقع فـتـنـه و آشـوب سكوت را رعایت می كردند، همانطوری كه بعد از درگذشت آیت اللّه بروجردی (قـدس سـره) و آیـت اللّه حـكـیـم (قدس سره)، و بروز تعصبات شخصی و رقابت برای رسیدن به مـنـصـب و كرسی ، حضرت آیت اللّه سیستانی (دام ظله) همان سیاست ثابت خود را دنبال كرد، و هیچگاه هدف خود ر، رسیدن به لذتهای دنیوی ، سلطه جوئی ، یا مقام قرار نداد.
هـ . ق ـ آثـار فـكـری : حـضـرت آیت اللّه سیستانی (دام ظله) تنها یك فقیه نیستند، بلكه ایشان یك شخصیت متبحر، دانا و داری یك بینش بالنده در حوزه اقتصادی و سیاسی است . وی نـظرات ارزشمندی درباره اداره و جامعه شناسی دارد، و همواره از اوضاع معاصر كه بر جامعه اسلامی حاكم است ، مطلع و آگاه بوده است .

قابل ذكر است كه معظم له در عیادتی كه از استادشان مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم خوئی (قدس سره) در 29 ربیع الثانی 1409 هـ . ق داشته اند استادشان از ایشان خواستند كه به جای ایشان در مسجد خضراء امامت نماز جماعت را به عهده بگیرند كه ایشان در بدو امر این موضوع را قبول ننمودند و لیكن آن مرحوم اصرار زیادی نموده و فرمودند: (اگر میتوانستم همچنانكه مرحوم حاج آقا حسین قمی (قدس سره) حكم میكرد شما را مجبور به قبول مینمودم) اما معظم له چند روز مهلت خواستند و پس از آن در 5 جمادی الاول 1409 هـ . ق امامت نماز را تقبل نموده و این كار تا آخرین جمعه ماه ذی الحجه سال 1414 هـ . ق كه مسجد خضراء بسته شد، ادامه داشت.
معظم له جهت اداء فریضه حج در سال 1384 هـ . ق و دو بار متوالی در سالهای 1405 هـ . ق و 1406 به بیت الله الحرام مشرف شده اند.


مرجعیت ایشان

بـعضی از اساتید حوزه علمیه نجف اشرف نقل كردند، كه عده ی از فضلا و علما از آیت اللّه خوئی (قـدس سـره)، بـعـد از فوت آیت اللّه سید نصراللّه مستنبط (قدس سره)، خواستند كه شرایطی را بری انتخاب جانشینی كه داری صلاحیت مرجعیت در حوزه علمیه نجف اشرف ، فراهم كند.
وی آیـت اللّه سـیـستانی (دام ظله) را، برای علمشان و پاكی مسلكشان و نیز خط مشی استوارشان انتخاب كردند. ابـتـدا، نماز را در محراب آیت اللّه خوئی (قدس سره) برپا كردند، سپس شروع به بحث و نگاشتن تعلیقات بر رساله آیت اللّه خوئی (قدس سره) و مسلك ایشان پرداختند.

بـعـد از رحـلـت آیـت اللّه خـوئی (قـدس سـره)، حـضـرت آیـت اللّه سیستانی (دام ظله) یكی از تشییع كنندگان جنازه آن مرحوم بودند، و نماز میت را بر او گذاردند. پـس از آن ، زمـام مرجعیت حوزه علمیه را بدست گرفتند، و شروع به فرستادن اجازات ، تقسیم و پخش حقوق ، و تدریس از روی منبر آیت اللّه خوئی (قدس سره) در مسجد (خضرا) نمودند. و به این صورت ، آیت اللّه سیستانی (دام ظله) شهرت زیادی در عراق ، كشورهای خلیج فارس ، هند، آفریقا و... مخصوصا در میان قشر جوانان پیدا كردند.

حضرت آیت اللّه سیستانی (دام ظله) یكی از علمای سرشناس و برجسته اند كه مشهور به اعلمیت هـسـتـنـد، و جـمـع كثیری از اهل علم و اساتید حوزه علمیه قم و نجف اشرف بر اعلمیت ایشان گواهی می دهند.



+ نوشته شده توسط علی اذره در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 19:10 |
  چاپ
حضرت آیت الله احمد جنتی  تولد و دوران‌ كودكي‌:
آية‌ الله احمد جنّتي‌ در سوم‌ اسفند 1305 هجري‌ شمسي‌ در محله‌ لادان‌ واقع‌ در غرب‌ شهرستان‌ اصفهان‌، چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ مرحوم‌ ملا هاشم‌ از روحانيون‌ وارسته‌ و بزرگي‌ بود كه‌ از شنبه‌ تا چهارشنبه‌ در شهر اصفهان‌ حضور داشت‌ و به‌ تدريس‌ علوم‌ حوزوي‌ مي‌پرداخت‌ و روزهاي‌ پاياني‌ هفته‌ را در روستا به‌ سر مي‌برد. مردم‌ روستاي‌ او كه‌ بيشتر كشاورز و دامدار بودند و عمدتاً از نظر اخلاقي‌ در جايگاه‌ مناسبي‌ قرار داشتند، اگر دچار اختلافي‌ مي‌شدند براي‌ حل‌ و فصل‌ مسائل‌ خود به‌ او مراجعه‌ مي‌كردند، وي‌ تا پايان‌ عمر رابطه‌اش‌ را با حوزه‌ علميه‌ اصفهان‌ قطع‌ نكرد و از محضر عالمان‌ بزرگي‌ همچون‌ حاج‌ آقا رحيم‌ ارباب‌ و حاج‌ سيد علي‌ نجف‌ آبادي‌ بهره‌ برده‌ بود در آمدش‌ منحصر به‌ وجوه‌ شرعي‌ و يا از طريق‌ وعظ‌ و خطابه‌ بود. او يك‌ فرزند بيشتر نداشت‌. مادر آية‌ الله احمد جنّتي‌ نيز زني‌ پاك‌ و صبور بود و علاوه‌ بر خانه‌ داري‌، قرآن‌ و برخي‌ از كتب‌ ديني‌ را تدريس‌ و بعضي‌ از جلسات‌ مذهبي‌ را نيز اداره‌ مي‌كرد و با صبر و قناعت‌، زندگي‌ مي‌گذارند.
دوران‌ تحصيل‌:
در زادگاه‌ آية‌ الله جنّتي‌ و كل‌ آن‌ منطقه‌ مدرسه‌اي‌ وجود نداشت‌؛ از اين‌ رو او به‌ مكتب‌ خانه‌ رفت‌ و خود، اندكي‌ از دروس‌ جديد را خواند و بعدها در قم‌، مقداري‌ زبان‌ انگليسي‌ فرا گرفت‌. او دورة‌ ادبيات‌ عرب‌ و مقدمات‌ سطح‌ را تا سال‌ 1324 در حوزه‌ علميه‌ اصفهان‌ خواند. دوران‌ نوجواني‌ او با اختناق‌ رضاخاني‌ همراه‌ بود: پوشيدن‌ لباس‌ روحاني‌ براي‌ بسياري‌ از طلاب‌ ممنوع‌ شده‌ بود؛ آنها مي‌بايست‌ براي‌ پوشيدن‌ آن‌ لباس‌، مجوّز دريافت‌ كنند و تنها به‌ تعداد كمي‌ از آنان‌ مجوز داده‌ مي‌شد. عمامه‌ها را از سر طلاب‌ برمي‌ داشتند؛ كلاههاي‌ نمدي‌ را پاره‌ مي‌كردند؛ از سر زنان‌ چادر بر مي‌داشتند؛ مجالس‌ روضه‌ به‌ تعطيلي‌ كشيده‌ شده‌ بود و مساجد به‌ خلوتي‌ مي‌گراييد و ... آية‌ الله جنّتي‌ خود، از نزديك‌ شاهد چنين‌ روزگاري‌ بود.
او پس‌ از تكميل‌ مقدمات‌ و طي‌ كردن‌ برخي‌ از دروس‌ سطح‌، به‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ آمد تا از محضر عالمان‌ و فرزانگان‌ آن‌ ديار نيز بهره‌ ببرد. با ورود به‌ قم‌ به‌ تكميل‌ دروس‌ دورة‌ سطح‌ پرداخت‌ و در درس‌ خارج‌ بزرگاني‌ همچون‌ آية‌ الله العظمي‌ بروجردي‌(ره‌) و امام‌ خميني‌(ره‌) شركت‌ مي‌جست‌. در اين‌ مدت‌ از شركت‌ در بحث‌هاي‌ اخلاق‌ و تفسير نيز غافل‌ نماند. او در اين‌ مدت‌ در مدرسه‌ فيضيه‌ و حجتيه‌ حجره‌ داشت‌.
استادان‌ و دوستان‌:
آية‌ الله جنّتي‌ بخشي‌ از دروس‌ مقدمات‌ را نزد پدرش‌ و بخشي‌ را نزد مرحوم‌ سيد ابوالقاسم‌ هرندي‌ خواند. او بخشي‌ از معاني‌ و بيان‌ را نزد مرحوم‌ سيد محمد باقر ابطحي‌ و بخشي‌ ديگر را نزد حاج‌ شيخ‌ احمد فياض‌ فرا گرفت‌ و معالم‌ را نزد مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ علي‌ مشكاتي‌ آموخت‌.
در قم‌ شرح‌ لمعه‌ را نزد مرحوم‌ شهيد صدوقي‌ آموخت‌ و براي‌ آموختن‌ بخشي‌ از رسائل‌ و قوانين‌ به‌ نزد مرحوم‌ آية‌ الله بهاءالديني‌ رفت‌. بخشي‌ از كتاب‌ مكاسب‌ را نزد مرحوم‌ حاج‌ سيد محمد باقر طباطبايي‌ بروجردي‌ فرا گرفت‌. و براي‌ آموختن‌ كفايه‌ به‌ نزد مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالجواد اصفهاني‌ و مرحوم‌ مجاهدي‌ رفت‌. بخشي‌ از مكاسب‌ را نيز نزد مرحوم‌ حاج‌ آقا روح‌ الله كمالوند آموخت‌.
با تكميل‌ دورة‌ سطح‌ به‌ درس‌ خارج‌ بزرگاني‌ چون‌ آية‌ الله العظمي‌ بروجردي‌(ره‌)، آية‌ الله العظمي‌ گلپايگاني‌، آيت‌ الله‌ العظمي‌ حجّت‌ كوه‌ كمره‌اي‌(ره‌) و آية‌ الله العظمي‌ امام‌ خميني‌(ره‌) رفت‌ و سالها در درس‌ فقه‌ و اصول‌ ايشان‌ به‌ طور جدي‌ شركت‌ كرد. او در طي‌ اين‌ سالها در بعضي‌ از درسهاي‌ اخلاق‌ نيز شركت‌ مي‌نمود،تا علاوه‌ بر آموختن‌ علم‌، عمل‌ به‌ آنها را نيز فراگيرد.
آية‌ الله احمد جنتي‌ در دوران‌ تحصيل‌ خود با فضلائي‌ چون‌ شهيد سعيدي‌، شيخ‌ محسن‌ حرم‌پناهي‌، شهيد مفتح‌، سيد كرامت‌الله‌ ملك‌ حسيني‌، شيخ‌ ابوالقاسم‌ خزعلي‌ و شيخ‌ محمد علي‌ موحدي‌ كرماني‌ به‌ مباحثه‌ درس‌ مي‌پرداخت‌ و با بزرگاني‌ چون‌ شهيد بهشتي‌، شهيد قدوسي‌، آية‌ الله مصباح‌ يزدي‌، آية‌ الله سبحاني‌، آية‌ الله مشكيني‌ و آية‌ الله اميني‌ رابطة‌ دوستانه‌ و مصاحبت‌ داشت‌.
فعاليتهاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌:
آية‌ الله جنتي‌ تا كنون‌ آثار علمي‌ و فرهنگي‌ فراواني‌ از خود بر جاي‌ نهاده‌ است‌. او مدت‌ چهارده‌ سال‌ در مدرسة‌ علميه‌ حقاني‌ به‌ تدريس‌ دروس‌ دورة‌ مقدمات‌ و سطح‌ پرداخته‌ است‌. مدرسه‌ علمية‌ حقاني‌، مدرسه‌اي‌ بود كه‌ با هزينة‌ يكي‌ از تاجران‌ با تقواي‌ زنجان‌ و با مديريت‌ شهيد قدوسي‌ آغاز به‌ كار كرد. اين‌ مدرسه‌ كه‌ بسياري‌ از بزرگان‌ كنوني‌ حوزه‌، در ادارة‌ آن‌ شركت‌ داشتند، با ابتكار شهيد بهشتي‌ و با طرحي‌ نو و شيوه‌اي‌ تازه‌ در تدريس‌ و تحصيل‌ و با برنامه‌اي‌ منسجم‌ و امروزي‌، به‌ تربيت‌ و آموزش‌ طلاب‌ از مقدمات‌ تا سطح‌ مي‌پرداخت‌ كه‌ بسياري‌ از مديران‌ و متصديان‌ امور قضايي‌ و اصحاب‌ فرهنگ‌ و پژوهشگران‌ امروز جامعه‌ در آن‌ پرورش‌ يافتند. طلاب‌ اين‌ مدرسه‌ در بسياري‌ از فعاليتهاي‌ علمي‌ و سياسي‌ دورة‌ طاغوت‌ و پس‌ از آن‌، در اداره‌ و برنامه‌ريزي‌ علمي‌ و فرهنگي‌ سياسي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ شركت‌ كردند و اين‌ حاصل‌ تلاش‌ استادان‌ اين‌ مجموعه‌، از جمله‌ آية‌ الله احمد جنتي‌ بود.
آية‌ الله جنتي‌ به‌ ترجمة‌ برخي‌ از كتب‌ حديث‌ پيشينيان‌، از جمله‌ «اثبات‌ الهداة‌»، «ايقاظ‌ الهجعه‌»، «تحف‌العقول‌» و «المواعظ‌ العددية‌» پرداخته‌ است‌.
فعاليتهاي‌ سياسي‌:
فعاليتهاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌ و تحصيل‌ فقه‌ و اصول‌ مانع‌ فعاليتهاي‌ سياسي‌ آية‌ الله جنتي‌ نگرديد. فعاليتهاي‌ سياسي‌ در پروندة‌ زندگاني‌ او گاه‌ بيشتر و بهتر مي‌درخشد. آية‌ الله احمد جنتي‌ پيش‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، در سخنرانيها، اجتماعات‌ عمومي‌ و جلسات‌ خصوصي‌ همواره‌ به‌ افشاي‌ ماهيت‌ پليد حكومت‌ پهلوي‌ و ضرورت‌ براندازي‌ اين‌ حكومت‌ وابسته‌ مي‌پرداخت‌. او كه‌ خود سالها شاگرد مرجع‌ عالي‌ قدر شيعه‌، امام‌ خميني‌(ره‌) بود، همواره‌ ديگران‌ را به‌ پيروي‌ از راه‌ امام‌(ره‌) دعوت‌ مي‌كرد. از سوي‌ ديگر در درون‌ حوزه‌، ضمن‌ ملاقات‌ با علما و مراجع‌، آنها را از آخرين‌ اخبار حركت‌ انقلابي‌ امام‌ و مردم‌ با خبر مي‌ساخت‌.
او با عضويت‌ در جامعة‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، به‌ برنامه‌ ريزي‌ هماهنگ‌ براي‌ برپايي‌ راهپيمايي‌ها، نوشتن‌ اعلاميه‌ها و ارتباط‌ با ديگر مراكز مرتبط‌ با نهضت‌ امام‌ خميني‌(ره‌) ـ همانند جامعه‌ روحانيّت‌ مبارز ـ مي‌پرداخت‌. آية‌ الله جنتي‌ همواره‌ ارتباط‌ خود را با امام‌(ره‌) حفظ‌ مي‌كرد تا با الهام‌گيري‌ از ايشان‌، از آخرين‌ فعاليتهاي‌ مبارزاتي‌ در قم‌، نجف‌ و ديگر شهرها اطلاع‌ پيدا كند.
او بارها در قم‌، رفسنجان‌ و جزيرة‌ خارك‌ مورد تهديد و تعقيب‌ رژيم‌ شاه‌ قرار گرفت‌ و چند بار در قم‌ بازداشت‌ شد. او سه‌ نوبت‌ به‌ زندان‌ رفت‌ و مجموعاً سه‌ ماه‌ زنداني‌ شد و يك‌ بار هم‌ دستگير و به‌ مدت‌ سه‌ سال‌ به‌ اسدآباد همدان‌ تبعيد شد.
فعاليتهاي‌ وي‌ پس‌ از انقلاب‌ نيز ادامه‌ يافت‌. با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در سال‌ 1357، آية‌ الله جنتي‌ در مسؤوليتها و سنگرهاي‌ گوناگوني‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ پرداخت‌. نخستين‌ مسؤوليت‌ او پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌، قضاوت‌ در دادگاه‌هاي‌ انقلاب‌ با حكم‌ امام‌ خميني‌(ره‌) بود. بر كناري‌ و گاه‌ اعدام‌ قضات‌ دوران‌ حكومت‌ شاه‌، فقدان‌ قوانين‌ و آيين‌ نامه‌هاي‌ اجرايي‌ در دادگاهها، عدم‌ آشنايي‌ افرادِ مؤمن‌ و انقلابي‌ با سير اجرايي‌ كار قضاوت‌ و مشكلات‌ متعدد ديگر، كار در دستگاه‌ قضايي‌ سالهاي‌ نخستين‌ انقلاب‌ را دشوار ساخته‌ بود. با وجوداين‌ مشكلات‌، بزرگاني‌ چون‌ شهيد قدوسي‌، شهيد بهشتي‌ و آية‌ الله جنتي‌ در اين‌ عرصه‌ پاي‌ نهادند به‌ تدوين‌ و اصلاح‌ ساختار قضايي‌ كشور پرداختند. دستگاه‌ قضايي‌ منسجم‌ امروز كشور ما، حاصل‌ تلاش‌ اين‌ عزيزان‌ در آن‌ سالهاست‌.
از مسؤوليتهاي‌ مهم‌ آية‌ الله جنتي‌ عضويت‌ در شوراي‌ نگهبان‌ قانون‌ اساسي‌، از نخستين‌ روزهاي‌ تشكيل‌ اين‌ نهاد مقدس‌ است‌. شوراي‌ نگهبان‌ از نهادهاي‌ مهم‌ انقلاب‌ به‌ شمار مي‌آيد كه‌ با وجود آن‌، مي‌توان‌ گفت‌ توطئه‌هايي‌ چون‌ داستان‌ مشروطه‌ تكرار نخواهد شد و همواره‌، مصوّبات‌ مجلس‌، از صافي‌ فقه‌ اسلام‌ و قانون‌ اساسي‌ خواهد گذشت‌. اين‌ نهاد همواره‌ مورد هجمة‌ دشمنان‌ انقلاب‌ قرار گرفته‌ است‌. آية‌ الله جنتي‌ در طول‌ عمر 24 ساله‌ اين‌ نهاد، بارها با عنوان‌ عضو فقيه‌ اين‌ شوري‌، به‌ دفاع‌ از اين‌ نهاد و مباني‌ انقلاب‌ اسلامي‌ پرداخته‌ است‌.
برخي‌ از فعاليتها و مسؤوليتهاي‌ وي‌ پس‌ از انقلاب‌ به‌ شرح‌ زير است‌:
1ـ دبيري‌ شوراي‌ هماهنگي‌ تبليغات‌ اسلامي‌
2ـ رياست‌ سازمان‌ تبليغات‌ اسلامي‌
3ـ نمايندگي‌ امام‌ و رهبري‌ در اتحادية‌ انجمنهاي‌ اسلامي‌ دانش‌ آموزان‌
4ـ عضويت‌ در شوراي‌ نگهبان‌ قانون‌ اساسي‌ با حكم‌ امام‌ و رهبري‌
5ـ دبيري‌ شوراي‌ نگهبان‌ قانون‌ اساسي‌
6ـ امامت‌ جمعة‌ موقت‌ قم‌، كرمانشاه‌ و تهران‌
7ـ عضويت‌ در شوراي‌ پشتيباني‌ جنگ‌
8ـ مديريت‌ در دادگاههاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌
9ـ نمايندگي‌ مجلس‌ خبرگان‌ در دورة‌ اول‌ و دوم‌ از استان‌ خوزستان‌ و در دورة‌ سوم‌ از استان‌ تهران‌ و عضويت‌ در هيأت‌ تحقيق‌ مجلس‌ خبرگان‌
10ـ عضويت‌ در مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌ نظام‌
11ـ عضويت‌ در شوراي‌ بازنگري‌ قانون‌ اساسي‌
12ـ عضويت‌ در هيأت‌ مؤسس‌ جامعة‌ الزهرا ـ سلام‌ الله‌ عليها ـ با حكم‌ امام‌ (ره‌)
13ـ عضويت‌ در شوراي‌ عالي‌ انقلاب‌ فرهنگي‌ با حكم‌ رهبري‌
14ـ عضويت‌ در شوراي‌ عالي‌ تبليغات‌ خارجي‌ با حكم‌ رهبري‌
15ـ مسوؤليت‌ ستاد احياي‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر
16ـ عضويت‌ در كميسيون‌ صدا و سيما به‌ عنوان‌ نائب‌ رئيس‌
17ـ نمايندگي‌ مقام‌ معظم‌ رهبري‌ در كمك‌ رساني‌ به‌ مردم‌ بوسني‌ و هرزگوين‌.
آية‌ الله احمد جنتي‌ هم‌ اكنون‌ عضو فقها و دبير شوراي‌ نگهبان‌ و امام‌ جمعة‌ موقت‌ تهران‌ است‌ و برخي‌ ديگر از مسؤوليتهاي‌ مذكور را نيز به‌ عهده‌ دارد.
+ نوشته شده توسط علی اذره در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 19:4 |
بى گمان یکى از شکوهمندترین حرکتهاى تاریخ و جنبشهاى دینى و مردمى ایران در قرن حاضر، قیام حماسه آفرین شیخ محمد خیابانى در تبریز است . هدف این قیام نجات کشور از دام توطئه هاى شیطانى بود که استعمارگران غرب و شرق به دست عمال خودفروخته خویش در سرتاسر این مرز و بوم گسترده بودند. در آن روزگار ایران گویى صاحب نداشت و انقلاب مشروطیت به نفع قدرتهاى خارجى و متجاوز، مصادره مى شد و غرچگان غربزده و روشنفکرنما، زمام امور مملکت را در دست داشتند و هوسبازانه با سرنوشت ملت مسلمان و مظلوم این سر زمین بازى مى کردند. از طرفى ، شمال کشور عرصه تاخت و تاز چکمه پوشان روس و عثمانى و اشرار محلى بود و منطقه جنوب در زیر گامهاى مزدوران انگلیس پایمال مى شد. از طرف دیگر حکومت مرکز به دلیل وابستگى به اربابان خارجى بوزینه اى را مى ماند که قدرت تصمیم گیرى نداشت و روز به روز بر بدبختى مردم و ویرانى و بى سر و سامانى کشور دامن مى زد و سایه هاى یاس و تباهى و فقر و فلاکت هر روز بیش از پیش دامن مى گسترد و....
((خیزش خیابانى )) و طنین فریاد استقلال طلبى و آزادیخواهى او از آذربایجان در اقصى نقاط ایران پیچید و خواب خفتگان را بر آشفت و دست رد بر سینه نامحرمان و بیگانگان و بیگانه پرستان زد و به مردمان آزاده زمانش و آیندگان آموخت که ((یک لقمه خاردار باشید تا هیچ گلویى نتواند شما را فرو دهد!))
از میلاد تا محراب 
شیخ محمد خیابانى ، فرزند حاج عبدالحمید تاجر خامنه اى و بانو رقیه سلطان ، در سال 1297 ق در شهرک ((خامنه )) واقع در ده کیلومترى شهرستان شبستر دیده به جهان گشود(1) و تحصیلات مقدمات و ادبى را در زادگاهش گذراند. پدرش در شهر ((پتروفسکى )) (مخاچ قلعه ، مخاچ کالا) پایتخت آن روز جمهورى داغستان ، تجارتخانه داشت . در نوجوانى همراه پدر به پتروفسکى رفت و مدتى را در تجارتخانه او به کارهاى تجارى و آموختن رمز و راز داد و ستد و آشنایى با شیوه هاى اقتصادى زمانه سپرى کرد. اما گرایش روحى او به فراگیرى علم بیش از هر چیزى بود. از این رو در بازگشت به خامنه ، کس و کار تجارى را رها کرد و در تبریز به تحصیل علوم دینى پرداخت و به سلک روحانیت و علماى دین در آمد. شیخ در مدرسه ((طالبیه )) تبریز، ادبیات عرب ، منطق ، اصول ، فقه ، نجوم ، ریاضى ، تفسیر، حکمت ، کلام ، حدیث ، تاریخ ، رجال و علوم طبیعى را از اساتید فن آموخت .
دوره عالى فقه و اصول را نزد مرحوم آیه الله العظمى سید ابوالحسن انگجى و هیئت ونجوم را در محضر منجم معروف مرحوم میرزا عبدالعلى خواند.(2) شیخ با تکیه بر استعداد سر شار و پشتکار و جدیت خاص ‍ طلبگى ، مراحل تحصیل را بسرعت پشت سر گذاشت و به مقام بلند علمى رسید. از دوران طلبگى مسائل مشکل علم هیئت را خود استخراج مى کرد و تقویمهاى رقومى مى نوشت . علاوه بر آن ، بنا به رسم دیرین حوزه هاى علمیه ، از دوران تحصیل به تدریس فقه و اصول و نجوم و ریاضى و حکمت براى طلبه هاى جوانتر از خود نیز مى پرداخت . بویژه به تدریس نجوم و ریاضى که از مشکل ترین رشته هاى علوم است ، علاقه زیادى داشت و آن را در مدرسه طالبیه تبریز، با بیان شیوا و فصیح و به زبان مادرى خود (ترکى ) براى فضلا و طلاب سطوح عالى ، تدریس مى کرد و این مایه شگفتى اقران و حتى علماى بزرگ مى شد. چرا که کمتر کسى از عالمان مى تواند از عهده تبیین و تدریس این علم بر آید و جوان بودن خیابانى هم از یک طرف آنان را شگفت زده مى کرد؛ به طورى که کسانى چون احمد کسروى - که از مخالفان خیابانى بود - با تعجب فراوان به این عظمت شگفتى زاى خیابانى اعتراف کرده اند.
شیخ به سبب اقامتش در محله ((خیابان )) تبریز معروف به ((خیابانى )) شد.(3) در مسجد کریم خان ، واقع در محله خیابان ، نماز جماعت مى خواند و مردم مسلمان را ارشاد مى کرد و آنان پس از اقامه نماز، مشتاقانه پاى صحبت و موعظه حکیمانه و بیدارگر او مى نشستند. (این مسجد هنوز هم به همان نام در جهار راه منصور تبریز موجود است .)
یکى از علماى بزرگ تبریز در آن روزگار، مرحوم آیه الله سید حسین خامنه اى ، مشهور به سید حسین پیشنماز(4) بود که در مسجد جامع تبریز اقامه نماز مى کرد. خیابانى هم به سبب همشهرى بودن با وى و هم اینکه او اندیشه هاى روشن و انقلابى و اجتماعى داشت ، با ایشان زود آشنا شد و همین آشنایى زمینه را براى ازدواج او با دختر آن فقیه بزرگ ، یعنى ((خیر النساء)) فراهم کرد.(5) از آن پس خیابانى گاهى در مسجد جامع تبریز به جاى پدر زنش ، حاج سید حسین خامنه اى ، نماز جماعت اقامه مى کرد و از همانجا نیز مشهورتر گردید. مى گویند معمولا هزار نفر در نمازش شرکت مى کردند.(6)
بدین ترتیب ، شیخ از دوران جوانى ، از طریق محراب و منبر با عموم مردم در ارتباط بود و مسائل دینى و علمى و فرهنگى و اجتماعى را خود براى آنان بیان مى کرد.
از مشروطه تا مجلس 
زندگى شیخ محمد خیابانى پس از پیروزى مشروطیت در سال 1324 ق (1285 ش ) با تاسیس ((انجمن ایالتى آذربایجان )) در تبریز وارد مرحله تازه اى گردید. انجمن ایالتى آذربایجان (1324 - 1330 ق ) در دوره استبداد صغیر و نیز در دوره محاصره تبریز از سوى نیروهاى ضد مشروطه به فرماندهى عین الدوله و جنگهاى یازده ماهه (از جمادى الاولى 1326 تا ربیع الثانى 1327) نقش مهم و حکومتى داشت و چون حکومت مرکزى (محمد على شاه قاجار) با اعزام سپاه استبدادى به تبریز و تحریک اشرار محلى آذربایجان ، مى خواست تنها پایگاه مشروطیت را ویران و تبریز را با خاک یکسان کند، در چنین برهه خطیر، انجمن ایالتى آذربایجان ، یگانه حامى و هادى مردم و مجاهدان مشروطه خواه و آزاده بود و تمام امور حکومتى آذربایجان را - اعم از ادارى ، سیاسى ، اجتماعى ، اقتصادى ، فرهنگى و نظامى - به عهده داشت . از فعالیتهاى فرهنگى و سیاسى این انجمن مردمى ، انتشار نشریه ((جریده انجمن )) بود که مردم را از امور سیاسى و اجتماعى آگاه مى کرد.(7) شیخ محمد خیابانى از اعضاى برجسته انجمن بود و از ارکان فکرى و رهبرى آن محسوب مى شد و بى گمان در هدایت آن نهاد انقلابى و مردمى نقشى مهم داشت . او با لباس ‍ روحانى و تفنگ بر دوش در سنگرها به دفاع از شهر و ناموس و حیثیت مردم مسلمان در مقابل سپاه متجاوز عین الدوله مى پرداخت و با مبارزان و مجاهدان در سنگرها مى خوابید و به آنان دلگرمى مى داد و بر مقاومتشان مى افزود و راه آینده را روشن مى کرد:
((یاران من ! ما بر ضد حکومت ارتجاعى و استبداد قیام کرده ایم ... هرگز نباید به خستگى و یاس تن در دهیم ؛ بخصوص وقتى که بار سنگین زندگى ملتى از مویى باریک آویزان شده باشد... طورى رفتار کنید که شرافت تاریخى ما حاصل شود و قاطبه ملت ایران با امتنان و تشکر بگویند که تبریز، ایران را نجات داد!))(8)
جنگ ادامه داشت ، مجاهدان آزادیخواه ، به رهبرى مردانى چون ستارخان و باقرخان و خیابانى ، به حراست از حریم شهر مى پرداختند. چندین بار نیروهاى استبدادى از مشروطه خواهان شکست خوردند، تا اینکه محمد على شاه سپاهى چهل هزار نفرى ترتیب داد و از بهمن ماه سال 1287، جنگ شدت یافت ، اما تبریز قهرمان همچنان مقاومت مى کرد. از طرفى محمد على شاه خیره سر و عین الدوله خونخوار مى دیدند که چهل هزار نفر جنگجو و با امکانات بى شمار، هزینه کلان مى خواهد و کم کم مخارج جنگى کاهش مى یابد و ادامه جنگ تا فتح تبریز، با امکانات موجود، ممکن نیست ؛ اگر این بار هم از قهرمانان تبریزى شکست بخورند، بدترین ننگها نصیبشان خواهد شد! پس به این نتیجه رسیدند که از کشورهاى بیگانه وام بگیرند و جنگ با آزادیخواهان ملت خود، یعنى مجاهدان تبریز را ادامه دهند!
در این موقع ، انجمن ایالتى به این تصمیم شاه حماقت پیشه ایران ، مبنى بر استقراض خارجى براى سرکوبى ملت ، بشدت اعتراض کرد و با پیشنهاد و صلاحدید خیابانى ، تلگرامى به مجلس سنا و شوراى ملى فرانسه مخابره کردند و موضوع جارى را به اطلاع آن کشور رساندند. در این تلگرام هوشیارانه خاطر نشان شده بود:
((در این برهه از تاریخ ایران که مجلس شوراى ملى ، توسط شاه بسته شده است بدون اجازه مجلس ، هر نوع وام از دولتهاى بیگانه گرفته شود، ملت ایران پرداخت آن را به عهده نخواهد گرفت !))
این اعتراض ، نقشه محمد على شاه خائن را نقش بر آب کرد و در خنثى کردن آن دسیسه ، موثر افتاد.(9)
پس از خلع محمد على شاه از حکومت ، انتخابات دوره دوم مجلس ‍ شوراى ملى آغاز شد. خیابانى سابقه درخشانى داشت . چهار - پنج سال امامت نماز جماعت ، تبلیغ احکام الهى ، ارشاد مردم ، تدریس در حوزه علمیه ، عضویت انجمن ایالتى آذربایجان و ایفاى نقش رهبرى و راهنماى فکرى ، پیکار صادقانه و دوش به دوش دیگر مجاهدان در سنگر جهاد و دفاع ، موقعیت ممتاز و محبوبیت پاک و بى شائبه را براى او در دل مردم تبریز و علما و رهبران مشروطه فراهم آورده بود. مردم نیز به پاس این نیکنامى و صداقت و شجاعت و اندیشه هاى والا، خیابانى را در سى سالگى به نمایندگى خود در مجلس شوراى ملى انتخاب کردند. خیابانى به همراه میرزا اسماعیل نوبرى ، نماینده دیگر مردم تبریز، راهى مجلس شورا شد. مجلس دوم در 24 آبان 1288 (اول ذیحجه 1327) گشایش یافت و در 30 آبان به صورت رسمى آغاز به کار کرد. (10)
خیابانى از آن پس ، در سنگر قانونگذارى ، خود را وارث هزاران شهید انقلاب مى دانست و با موضع گیریهاى آگاهانه و ضد استبدادى و استعمارى ، در کنار نمایندگان متعهد و ارجمندى همچون شهید مدرس و میرزا اسماعیل نوبرى و... به دفاع از حق مسلم مردم ستمدیده ایران پرداخت .
از کارهاى درخشان خیابانى در مجلس دوم ، اعتراض شجاعانه و کار ساز او علیه اولتیماتوم استعمار گرانه دولت تزار روس بود. در متن اولتیماتوم مزبور آمده بود.
1 - دولت ایران ، مستر شوستر، خزانه دار و مستر لکوفر را از کارها بر کنار نماید.
2 - دولت ایران ، متعهد شود که از این پس بدون اطلاع و رضایت روسیه و انگلیس ، مستشار از کشورهاى خارج استخدام نکند!
3 - مخارجى ار که دولت روس براى لشکر کشى به خاک ایران (رشت و انزلى ) تحمل کرده ، باید توسط ایران پرداخت شود!
دولت روس و انگلیس براى دریافت جواب فقط 48 ساعت مهلت مى دهند و در صورتى که دولت ایران متن اولتیماتوم را قبول نکند و تسلیم نشود. سالداتها و قزاقهاى روس ، به سوى قزوین پیشروى خواهند کرد و ایران را به اشغال خود در خواهند آورد! و در صورت پرداخت نکردن مخارج ، مبلغ آن دو برابر خواهد شد!(11)
این اولتیماتوم ننگین - که در واقع درخواست باج سبیل از ایران مظلوم بود - روز چهارشنبه 7 آذرماه 1290 (7 ذیحجه 1329) به دولت ایران رسید. فرداى آن روز در شهرهاى تهران و تبریز و رشت ، امواج خروشان مردمى به حرکت در آمد. بازارها تعطیل شد، دوایر دولتى و تجارتخانه ها به حالت نیمه تعطیل در آمد و همه اعتراض مى کردند. حتى زنان ایرانى نیز در کنار مردان ، اعتراض خویش را بر اولتیماتوم مزبور اعلام کردند. این حرکت دسته جمعى و مردمى نخستین نمایش عمومى ایرانیان بود که زنان نیز در آن شرکت کرده بود.(12)
شیخ خیابانى ، در میان اجتماع تظاهر کنندگان تهرانى ، به ایراد سخنرانى پر شور و تحریک احساسات مذهبى و ملى مردم پرداخت و با صداى رسایى گفت :
((... استقلال هر ملتى ، شرافت اوست اگر نتوانیم کشور خود را نجات دهیم و شرافتمندانه زندگى کنیم لااقل در راه وطن جان خواهیم داد! زیرا در چنین مواقع خطرناک و حساس ، زنده ماندن محو شدن است .))
این سخنان آتشین چنان شورى در دل مردم بر پا کرد که فریاد ((پاینده باد ایران ))، ((زنده باد خیابانى ))... تا لحظاتى پس از پایان سخنرانى او در هوا طنین مى انداخت .(13)
روز جمعه 9 آذر ماه قبل از ظهر جلسه علنى مجلس بر پا شد. حسن وثوق (وثوق الدوله ) وزیر امور خارجه و تنى چند از همکارانش در مجلس حاضر بودند. وثوق الدوله در برابر نمایندگان مجلس و مردم شرکت کننده قرار گرفت و متن اولتیماتوم را خواند و در پایان با زبونى گفت :
((هیات وزیران به اتفاق چنین راى داده اند که این خواهش روس قبول بشود! تا نظر نمایندگان محترم چه باشد.(14)))
لحظاتى با سکوت و بلاتکلیفى گذشت . نمایندگان به روى همدیگر نگاه مى کردند و گاه به وثوق الدوله خیره مى شدند که مى خواست شرافت و حیثیت ملت را مفت تقدیم بیگانگان گردن کلفت نماید. یکى دو نماینده فرومایه و ترسو برخاسته ، از مجلس بیرون رفتند و خود را کنار کشیدند... باز هم سکوت بود و تماشاگران با چشمانى باز، منتظر نتیجه نهایى بودند... ناگهان شیخ محمد خیابانى از جاى خود برخاست و با هیبتى شکوهمند و قدمهاى محکم و سنگین به جلو آمد و رو به نمایندگان ایستاد و با صداى رسا و بلند، سکوت مرگبار مجلس را شکست :
((هیچ کس و هیچ دولتى حق ندارد که اختیار، آزادى و استقلال کسى یا دولتى را از آنها سلب کند، مگر اینکه به شیوه کهن بربریت و وحشیت برگردد!...))
خیابانى با این کنایه ، اولتیماتوم و دلت روس را مورد هدف قرار داد و چون حاضران بیش از پیش متوجه شدند و نفسها در سینه ها حبس شد تا ببینند حرف آخر او چیست ، خیابانى با صراحت تمام ، تیر آخر را رها کرد:
((... بنده از طرف ملت ، که حق آزادى و استقلال را از چندین هزار سال پیش تاکنون براى خودشان ثابت مى دانند، عرض مى کنم که ما تا امروز مستقل بوده ایم ، در حفظ حقوق و ترقى مملکت خودمام صاحب اختیار بوده ایم ... من با کمال جسارت و گشاده رویى به دولت روسیه مى گویم که ممکن نیست این ملت ، امور کشور و اختیار و استقلال خود را به دیگران واگذار کند... این اولتیماتوم به استقلال ایران لطمه مى زند و شکى نیست که فقط با موافقت دولت ایران ، این اولتیماتوم مورد قبول واقع نمى شود!... امیدوارم این اولتیماتوم ظالمانه را پس بگیرند و ملت ایران را از خودشان آزده نکنند.)) (15)
خیابانى با این سخنان هم اولتیماتوم را رد و محکوم کرد و هم ترس و لرز احتمالى نمایندگان دیگر را ریخت ! پس از او بود که دیگر نمایندگان نیز در رد و محکوم کردن این اولتیماتوم سخنانى اظهار کردند. بدین گونه ، حرکت مردانه و هوشیارانه خیابانى ، موجب شد که مجلس شورا با سرافرازى تمام ، اولتیماتوم روسیه را رد کند. از آن روز نام و آوازه شجاعت و هوشیارى و غیرت خیابانى در تمام هشرهاى ایران بر سر زبانها افتاد و ملت او را خوب شناختند حتى دشمنان ایران نیز بیش از پیش به عظمت و نفوذ کلام این روحانى آزاده پى بردند.
پانزده روز پس از این تاریخ ، در 24 آذر ماه 1290 سفارت روس دوباره با دولت ایران (ناصر الملک ) تماس گرفت و خبر داد که سپاه روس در قزوین گرد آمده است ، اگر تا شش روز دیگر، همه خواسته هاى ما پذیرفته نشود، آهنگ تهران خواهند کرد!
در 29 آذر ماه مجلس تشکیل جلسه داد. باز هم خیابانى و دیگر نمایندگان سخنرانى کردند و به رد اولتیماتوم راى دادند.
دولت موقت ناصر الملک در روز دوم دى ماه ، جلسه اى با حضور هیات وزیران و نمایندگان سازشکار و سرد مزاج مجلس تشکیل داد. وثوق الدوله ، بستن در مجلس را پیشنهاد کرد. ناصر الملک بى درنگ این درخواست را قبول نمود و دستور انحلال مجلس را داد و اجراى فرمان به عهده یفرم خان ارمنى - رئیس شهربانى تهران و قاتل شیخ فضل الله نورى - واگذار شد!... بدین ترتیب از همان روز مجلس دوم بسته شد و نمایندگان پراکنده گشتند... و بساط انقلاب و مشروطه خواهى و استقلال طلبى در ایران برچیده شد!
خیابانى تنها ماند. اما هنوز خون غیرت در رگهایش در جریان بود. یک روز در سبزه میدان تهران ، در اجتماع اعتراض آمیز مردم ، بالاى سکو رفت و با سخنرانى آتشین ، از انقلاب و آزادیخواهان دفاع و عمل زشت دولت در بستن مجلس و پراکنده ساختن نمایندگان مردم را محکوم کرد و در میان کف زدنها و فریادهاى ((زنده باد ایران ))، ((زنده باد مشروطه ))، ((زنده باد خیابانى )) و... از سکوى سخنرانى پایین آمد.
دو ماه پس از بسته شدن مجلس و شروع دوره فترت ، خیابانى همراه خانواده اش به مشهد مقدس رفت و پس از زیارت مرقد امام هشتم علیه السلام و دیدار با اقوامش در خاک رضوى ، از آنجا عازم روسیه ، جمهورى ترکمنستان ، آذربایجان ، گرجستان و داغستان شد تا در فرصتى که پیش آمده ، از ممالک همسایه دیدار کند(16) و هم از این طریق به تبریز برگردد. چون که پس از بسته شدن مجلس ، صمد خان شجاع الدوله از طرف روسها، حاکم تبریز شده و محل انجمن ایالتى را ویران و بسیارى از آزادیخواهان را قتل عام کرده بود و لابد منتظر خیابانى و همکاران و همفکرانش نیز بود. اگر خیابانى از تهران یا مشهد، به تبریز بر مى گشت ، بى شک به دست جلادان صمد خان گرفتار و کشته مى شد. او در کشورهاى خارجى ، خیلى چیزها دید و شناخت . در آذربایجان کارگران ایرانى را دید که به سبب نبودن کار مناسب در کشور خودشان ، ویلان و سرگردان در خاک بیگانه مى گشتند و در مقابل دستمزدى ناچیز متحمل سنگین ترین کارها مى شدند.
خیابانى از داغستان با یکى از بستگانش در تبریز تماس گرفت و او را به جلفا خواست . در آنجا خانواده اش را به وى سپرد تا به تبریز برساند و خود باز هم به پتروفسکى بازگشت . مدتى در آنجا ماند و ناگهان یک روز عازم تبریز شد. تبریز در آتش بیداد روسها و صمد خان شجاع الدوله مى سوخت . خیابانها بوى خون مى داد. خوف و وحشت از همه جا سر مى کشید.(17)
در وطن
خیابانى بیش از یک ماه در خانه اش به سر برد و کسى اطلاع نداشت . فقط برخى از دوستانش از جمله حاج محمد على آقا بادامچى و سر تیپ زاده ، با او تماس داشتند. اما هر لحظه بیم خطر بود! چون اگر صمد خان از آمدن شیخ آگاه مى شد بى درنگ حکم قتل وى را صادر مى کرد. پس از مشورت و تبادل نظر با دوستانش ، صلاح در آن دیدند که آمدن شیخ را به اطلاع صمد خان برسانند تا بعدها بهانه اى براى آزار و اذیت او نیابد. بالاخره پس از مذاکراتى چند صمد خان حکمى مبنى بر مصونیت خیابانى مشروط بر اینکه جز به امامت جماعت و کار و تجارت نپردازد - صادر کرد.
از آن پس خیابانى ، در سکوت خویش ، به تفکر پرداخت . او درباره نجات ملت و کشور، خوب تامل و اندیشه کرد و به این نتیجه رسید که باید براى حفظ دین خدا و حریت جامعه ، کسب قدرت کرد و تنها با قدرت حکومت مى توان با قدرت دیگر مبارزه کرد.(18) شیخ بخوبى دریافته بود که تنها موعظه و فعالیت سیاسى و علمى و دینى ، بدون در دست داشتن سر رشته حکومت و قدرت ، کارى از پیش نمى برد.
نسیم آزادى
در مهر ماه سال 1293 صمد خان ، از سوى روسها کنار گذاشته و فضاى آزادى نسبى در تبریز ایجاد شد. اما بدتر از صمد خان ، خود روسها بودند که هنوز حضور نامیمون خود را حفظ مى کردند. ولى از آن سو در بهار سال 1269 ق (1335 هجرى ) با ظهور انقلاب اکتبر روسیه ، امپراتورى سیصد ساله تزارى در آن سرزمین پهناور براى همیشه برچیده و دفترش بسته شد. از آن پس ، نیروهاى آدمکش و خبیث و وحشى روسى ، ایران را ترک کردند. با پاک شدن خاک تبریز از لوث روسها، نسیم آزادى در خطه آذربایجان و شمال ایران وزیدن گرفت .
تجدد
خیابانى از نعمت آزادى استفاده کرد و دوستان آزادیخواه و مبارزش را - که اغلب ((دموکرات )) نامیده مى شدند - گرد آورد و کمیته اى تشکیل داد. سپس همه نمایندگان دموکرات و آزادیخواه را سراسر آذربایجان به تبریز دعوت کرد و کنفرانسى برگزار کردند. در این کنفرانس استانى ، چهار صد و هشتاد نفر شرکت داشتند. تشکیلات فرقه دموکرات ، که پنج سال پیش ‍ تعطیل شده بود، دوباره تاسیس شد. در همان کنفرانس ، انتشار روزنامه ((تجدد))، ارگان تشکیلات دموکرات ، مورد تصویب قرار گرفت و خیابانى مدیر مسوول و صاحب امتیاز روزنامه شد.(19) نخستین شماره تجدد در بیستم فروردین ماه 1296 (8 رجب 1335) انتشار یافت .(20) شیخ در اولین شماره تجدد، مقاله اى تحت عنوان ((نور حقیقت خواهد تابید)) نوشت و لزوم اجراى قوانین مشروطیت و احیاى آن را بیان کرد.
در همان سال خیابانى به رهبرى فرقه دموکرات آذربایجان برگزیده شد و فرقه دموکرات را توسعه داد و اصلاحات اساسى در آن ایجاد کرد(21) و همگام با انتشار روزنامه تجدد و سرپرستى آن و درج مقالات ، دست به کارهاى سازنده دیگرى در جهت پیشبرد اهداف و تامین آسایش مردم و تعیین والى براى آذربایجان زد تا مردم را براى حرکت عظیم و همگانى آماده سازد.
در آن سال ، خشکسالى بود و با رسیدن زمستان ، مردم دچار قحطى و فقر شدند. خیابانى با تشکیل کمیسیون آذوقه ، اعانه ، دار المساکین و... توانست مشکلات مردم را از پیش پا بردارد و مردم را نجات دهد. او با گرانفروشى و احتکار فرصت طلبان مبارزه کرد.
آزرده از آشنا و بیگانه !
آذربایجان روزهاى سختى را مى گذراند. خیابانى در صف اول مبارزه با تبهکاران داخلى و خارجى و دشمنان آزادى و استقلال ، هوشیارانه مردم را رهبرى مى کرد. با وجود مشکلات فراوان و فرساینده اى همچون قحطى ، بیمارى ، دشواریهاى ناشى از جنگ جهانى اول - که به رغم بى طرفى ایران ، صدمات سیاسى و اقتصادى و اجتماعى آن به این کشور نیز رسیده بود - و... آذربایجان قهرمان همچنان استوار و مقاوم بود.
در این گیر و دار که جنگ جهانى اول واپسین روزهاى ویرانگرى خود را سپرى مى کرد، ناگهان در اواخر شعبان 1337، سربازان عثمانى (ترکیه ) وحشیانه از مرزها گذشته ، خاک آذربایجان را اشغال کردند! آنان به بهانه تنبیه مسیحیان آشورى که با همکارى سالداتهاى روس ، مردم ارومیه را قتل و غارت کرده ، بازارها را به آتش کشیده بودند، به خاک آذربایجان هجوم آوردند. اما هدف اصلى عثمانیها از تجاوز به خاک ایران ، پر کردن جاى خالى مستعمراتى از قبیل عراق و سوریه و لبنان بود که بر اثر جنگ جهانى از دست داده بودند. اگر هدف ، تنبیه آشوریهاى ارومیه بود، در تبریز چه کار مى کردند؟ غارتگرى و چپاول غلات و آذوقه اهالى تبریز چه بود؟ سعى در تفرقه افکنى و پیاده کردن اهداف ((پان ترکیزم )) در تبریز براى چه بود؟
خیابانى با غارتگران متجاوز عثمانى به مخالفت برخاست ، و نیروهاى عثمانى ، او و همرزمانش را دستگیر کرده ، به ارومیه بردند و به زندان انداختند. پس از دو ماه تحمل زندان و آزار و اذیبت ، عثمانیها ایران را ترک کردند و خیابانى و همراهانش را نیز با خود بردند و در شهر قارص به مدت پانزده روز زندانى و سپس آزادش کردند و شیخ به همراه همرزمانش به وطن بازگشت .(22)
ورق پاره 1919
در مرداد 1298 انتخابات مجلس چهارم شروع شد. خیابانى با داشتن نه هزار راى ، حایز اکثریت آراء بود. در اثناى انتخابات ، متن قرارداد 1919 بین دولت ایران و انگلیس امضا و در ایران منتشر شد. این پیمان ننگین را وثوق الدوله ، نخست وزیر ایران ، با نمایندگان انگلیس منعقد کرده بود. وثوق الدوله ، سالها پیش با قبول اولتیماتوم روس ، ضربه مهلکى به پیکر مشروطیت زده بود و اینک با امضاى قرارداد استعمارى دیگر درصد بود که اختیار کامل امور مالى ، گمرکى و نظامى ایران را به دست مستشاران انگلیسى بدهد و کشور را تحت الحمایه بریتانیا گرداند.
در پى انتشار متن قرارداد، موجى از اعتراض و ناخشنودى در ایران پدید آمد. فرقه دموکرات در تبریز به رهبرى خیابانى علیه قرار داد 1919 وارد عمل شد و روزنامه تجدد نوشت :
((تا زمانى که قرارداد به تصویب مجلس نرسیده ، ورق پاره اى بیش نیست و اعتبارى ندارد!))(23)
از طرفى وثوق الدوله با آگاهى از واکنش خیابانى و پیروانش در تبریز، به فکر چاره افتاد. چون مى دانست که اگر پاى خیابانى و همفکرانش به مجلس ‍ چهارم باز شود، نخواهند گذاشت که این قرارداد استعمارى تصویب گردد؛ همچنان که هشت سال پیش نگذاشتند اولتیماتوم روس ، تصویب و قبول شود.
به دنبال اعتراضات و کشمکشهاى سیاسى ، وثوق الدوله با اعزام دو نفر خارجى به همراه چند مزدور از تهران به تبریز، بسیارى از کارمندان و مسوولان ادارات را به دلیل اینکه نتوانسته بودند در انتخابات خواسته هاى او را بر آورند، اخراج و افراد مزدور و خود فروخته اى را جایگزین آنان کرد و در واقع انتخابات آذربایجان را به هم زد.(24) این بود که در دوره چهارم مجلس ، نمایندگان آذربایجان به مجلس راه نیافتند.
خیابانى در آن روزهاى حساس ، سفرى به تهران کرد تا اوضاع سیاسى را از نزدیک بررسى کند. او سعى بر این داشت که با بعضى از رجال مشهور سیاسى گفتگو کند و زمینه مخالفت با قرارداد 1919 را مساعد گرداند. اما کسى جواب مناسب نداد. در همان روزها شصت هزار تومان از طرف وثوق الدوله به خیابانى پیشنهاد شد تا بگیرد و ساکت شود! خیابانى تازه متوجه شد که در پایتخت چه خبر است و اینکه از بسیارى از رجال سیاسى ، صدایى بر نمى آید، از آن روست که حق سکوت گرفته اند! او با رد این پیشنهاد، به تبریز برگشت و پى برد که نمى توان به رجال تهران امیدوار بود. او در تبریز با دعوت آزادیخواهان و دموکراتها، در روز 22 اسفند 1298 ((مجلس محلى تبریز)) را تشکیل داد و خود به ریاست آن انتخاب شد. کار مجلس محلى تبریز این بود که در مسائل سیاسى و اجتماعى تبریز و آذربایجان ، تصمیم گیرى کند؛ چون نمایندگان آذربایجان را از رفتن به مجلس شوراى ملى محروم کرده بودند. مذاکرات و تصمیمهاى مجلس ‍ محلى هر روز در روزنامه تجدد چاپ مى شد و به اطلاع مردم مى رسید.
نوروز سال 1299 گذشت . در هشتم فروردین سال نو، بیانیه اى از طرف کمیته مجلس محلى تبریز، خطاب به آزادیخواهان و هموطنان صادر شد. در بیانیه مزبور، اتحاد، اتفاق و نظم دموکراتها و همکارى و یارى همه آزادیخواهان میهن دوست ایرانى ، به مثابه یگانه تکیه گاه کمیته معرفى شده و مورد تاکید قرار گرفته بود.(25)
قیام
بعد از ظهر روز سه شنبه 17 فروردین 1299 (16 رجب 1338) در حیاط عمارت تجدد، جنب و جوشى پدیدار بود. آزادیخواهان پیرو خیابانى که همه مسلح بودند، گروه گروه در آن جمع مى شدند. آتش و خشم در درونشان شعله مى کشید و در خروش و هیجان بودند. ساعتى گذشت که ناگهان فرمان رهبر آزادى و تجدد، شیخ محمد خیابانى مبنى بر آزاد کردن و نجات دادن ((میرزا باقر)) از زندان کلانترى محله نوبر صادر شد. میرزا باقر به سبب مخافت با ((ماژور بیورلینگ )) - رئیس شهربانى تبریز که فردى خارجى بود و از طرف وثوق الدوله منصوب شده بود - زندانى گشته بود.
به صدور فرمان شیخ ، بیش از پنجاه مجاهد مسلح ، به کلانترى نوبر حمله کرده ، میرزا باقر را آزاد کردند و به عمارت تجدد آوردند. ماموران کلانترى گر چه آزادیخواهان را تعقیب کردند، به هیچ کارى موفق نشدند. بدین گونه نخستین گام قیام با موفقیت و پیروزى برداشته شد. خورشید هفده فروردین غروب کرد و شب شد. شب آبستن حوادثى دیگر بود. همان شب بسیارى از گروههاى آزادیخواهى به پیروان خیابانى در عمارت تجدد پیوستند.
صبح 18 فروردین 1299 در تبریز، صبح آزادى و صحنه یکى از پر شکوه ترین آزادى و صحنه یکى از پر شکوه ترین قهرمانیهاى تاریخ ایران بود. بازار تعطیل شد. دانش آموزان مدارس ، به حالت راهپیمایى در ساختمان و اطراف عمارت تجدد گرد آمدند. شعارهاى ضد دولت وثوق الدوله و مزدورانش ، در فضاى شهر طنین افکنده بود. مردم آزادیخواه ، مسلمان و قهرمان تبریز، به اشاره پیشواى خود خیابانى ، به شهربانى ریخته ، آزادیخواهان دربند را از سیاهچالها نجات دادند. ادارت شهر همه به دست آزادیخواهان افتاد. شیخ به مزدوران وثوق الدوله در تبریز اخطار کرد که هر چه زودتر شهر را ترک گویند و آنان چهار شنبه شب ، تبریز را به قصد تهران ترک کردند.
بدین سان در روز دوم قیام ، تبریز از لوث حضور خائنان و بیگانگان مزدور پاک شد(26) و رشته امور شهر به دست خیابانى و پیروانش افتاد و خورشید آزادى از افق آذربایجان درخشید. در روز پنجشنبه خیابانى هیاءت مدیره اى را براى اداره اجتماع مردم و تصمیم گیریهاى لازم ، انتخاب کرد. این هیات ، در همان روز بیانیه اى به زبان فارسى و فرانسه نوشته ، به دیوارهاى شهر نصب کردند:
((آزادیخواهان شهر تبریز در مقابل تمایلات ارتجاعى برخى افراد ضد مشروطیت که در حکومتهاى محلى و در مرکز ایالت آذربایجان ظهور کرده بود، به هیجان آمده و دست به اعتراض و قیام زدند. آزادیخواهان تبریز اعلام مى کنند که برنامه آنان عبارت است از تحصیل اطمینان کامل در احترام به قانون اساسى و اجراى صادقانه آن . آزادیخواهان موقعیت فوق العاده حساس فعلى را در نظر گرفته و مصمم هستند که نظم و آسایش را به هر وسیله که باشد، بر قرار دارند. برنامه آزادیخواهان در دو عبارت خلاصه مى شود:
1 - برقرار داشتن آسایش عمومى
2 - از قوه به فعل آوردن رژیم مشروطیت .))(27)
قیام پیروزمندانه مردم تبریز به رهبرى شیخ محمد خیابانى ، بیش از پنج ماه ادامه داشت . شیخ ، در حیاط ساختمان تجدد به ایراد نطقهایى مى پرداخت و مردم با اشتیاق تمام پاى صحبتش مى نشستند. این سخنان به زبان آذرى بود و ترجمه فارسى اش هر روز در روزنامه تجدد چاپ مى شد. در این پنج ماه خیابانى و جنبش با خطرهاى فراوانى مواجه بودند، اما بر همه پیروز شدند و آتش توطئه ها را خاموش کردند... که شرح و بسط آن در این مجال اندک نمى گنجد.
خیابانى در این پنج ماه ، بیش از آنکه ژست رهبر و فرمانده قیام مسلحانه به خود بگیرد، هیبت یک رهبر فکرى و ایدئولوگ و متفکر انقلابى را داشت و هر روز با نطقهاى پر شور در مسائل اجتماعى و سیاسى و فکرى ، سعى در بر پایى انقلاب فرهنگى و خود آگاهى سیاسى و اجتماعى در اندیشه هاى مردم داشت .(28)
از طرفى دشمنان او، بویژه از ناحیه حکومت مرکزى ، هر لحظه در صدد سرکوبى او و قیامش بودند. در این مدت وثوق الدوله از نخست وزیرى احمد شاه عزل و مشیر الدوله به جاى او منصوب شد. مشیر الدوله براى شکست قیام خیابانى ، مهدى قلى خان هدایت ، معروف به مخبر السلطنه ، چهره اى موجه و ملى داشت و به همین سبب بدون سرباز و محافظ وارد تبریز شد و کسى با او کارى نداشت . مدتها سعى کرد از طریق صحبت با دوستان خیابانى ، او را از ادامه نهضت باز دارد، ولى خیابانى اعتنایى نکرد و از طرفى گمان نمى کرد که مخبر السلطنه قصد خیانت داشته باشد. مخبر السلطنه چون از راه تزویر و فریب و مذاکره نتوانست خیابانى را از راهى که در پیش گرفته منصرف سازد، با رئیس قزاقخانه تبریز - که یک کلنل روسى بود - گفتگو و تبانى و نقشه سرنگونى قیام تبریز را طرح ریزى کرد. سرانجام در سپیده دم یکشنبه 21 شهریور 1299، که بسیارى از نیروهاى مسلح خیابانى براى بر چیدن اشرار محلى به اطراف تبریز رفته بودند و نیروى اندکى در شهر و اطراف عالى قاپور (مقر حکومت خیابانى و مرکز قیام ) مانده بود، قزاقهاى مسلح به دستور کلنل روسى و مخبر السلطنه ، به شهر ریختند و تمام نیروهاى قیامى را یا کشتند یا خلع سلاح کردند و همه مراکز آزادیخواهان و ادارات را به تصرف خود در آوردند و عالى قاپور را در اختیار خود گرفتند.(29)
شهادت 
قزاقها به فرمان مخبر السلطنه به خانه خیابانى ریختند، ولى قبل از اینکه به او دست بیابند خیابانى از راه پشت بام به خانه همسایه اش ، شیخ حسنعلى میانجى ، پناهنده شده بود. شیخ حسنعلى اصرار کرد که پیش مخبر السلطنه برود و وساطت کند، ولى خیابانى نپذیرفت . تا اینکه بعد از ظهر 22 شهریور 1299/29 ذیحجه 1338، مخفى گاه شیخ پیدا شد و با شلیک چند تیر به دست اسماعیل قزاق ، در زیر زمین خانه شیخ حسنعلى میانجى به شهادت رسید. پیکرش را بیرون آوردند و در گورستان ((سید حمزه )) تبریز به خاک سپردند. بعدها آن گورستان به مدرسه تبدیل شد و پس از ویرانى ، مقبره خیابانى مظلوم هم از بین رفت .(30)
اهداف قیام خیابانى
از مطالعه تاریخ قیام خیابانى و تامل در آن مى توان به اهداف آن پى برد. مجموع اهداف این قیام را مى تتوانیم در این موارد خلاصه کنیم :
1. سر و سامان دادن به اوضاع آشفته آذربایجان
2. قطع دست اجانب از آن خطه و کل ایران
3. همکارى با نهضت جنگل به رهبرى میرزا کوچک خان در راه پیشبرد و گسترش قیام
در سر تا سر ایران و اصلاح اوضاع کشور و بیدار کردن مردم
4. حفظ استقلال و تمامیت ارضى ایران و تاءمین آزادى سیاسى ، اقتصادى ، نظامى و فرهنگى کشور
5. احیا و اجراى قانون اساسى مشروطیت
6. ایجاد نوعى انقلاب فرهنگى و بازگشت به خویشتن خویش .
علل شکست قیام
شکست قیام تبریز پس از حدود شش ماه علل و عوامل گوناگونى داشت ، از جمله :
1. حضور قزاقخانه در کنار شهر تبریز و همکارى آن با حکومت مرکزى
2. کم بودن نیروهاى مقاومت و مسلح قیامى و نداشتن ارتش مقاومت دایم
3. اهتمام بیشتر شیخ محمد خیابانى به ایجاد و گسترش خود آگاهى مردم و نهضت فکرى و بیدارى سیاسى و بى توجهى به جذب نیروهاى نظامى و مسلح براى حراست از قیام
4. خیانت کسانى که قول همکارى به خیابانى داده بودند.
5. تنها ماندن خیابانى در نتیجه همکارى نکردن او با روس و انگلیس و نیروهاى وابسته به آن دو، و دشمنى آنها بویژه حکومت مرکزى با وى و قیامش
سى سخن حکیمانه از خیابانى
1. اولین لازمه شرافت یک ملت ، استقلال است .
2. استقلال ملتها را فقط فضایل و اخلاق عالى مى تواند محفوظ دارد.
3. حافظ و نگهبان استقلال هر ملتى ، شجاعت و قهرمانى اوست .
4. یک ملت نمى تواند بدون معارف ، آزادى خود را محفوظ دارد 5. در راه زندگى شرافتمندانه باید از جان و مال گذشت .
6. آزادى مستلزم برابرى است ، در مقابل قانون همه برابریم .
7. ایران را ایرانى باید آزاد کند.
8. در عین آزادى باید مقید باشى .
9. نخستین وسیله ترقى ، داشتن روح تجدد است .
10. یک فرد بى علاقه به جامعه خود، کمتر از حیوان است .
11. هیچ کار بزرگ بدون فکر انجام نمى گیرد.
12. هر زمانى تقاضایى دارد که با میزان علم و معرفت بشر تغییر پذیر است .
13. یک حرکت عمومى تمام بشر متمدن را به جانب یک سر منزل تکامل پیش مى برد.
14. به نام هر اکثریتى نمى توان حکم قطعى داد.
15. انتظام و انضباط یک شرط عمده موفقیت است .
16. انسان باید در زندگى چنان مشغول کار شود که گویا هیچ وقت نخواهد مرد.
17. اندوختن سهل است و نگهدارى مشکل .
18. براى تامین حیات و بقا در این جهان باید از ضعف و ناتوانى دورى گزید.
19. در روى خرابه هاى دیروزى باید عمارت فردا را بلند کرد.
20. اعتماد به نفس ، یک شرط عمده موفقیت است .
21. شجاعت ، یک شرط مهم موفقیت است .
22. یک لقمه خار دار باشید تا هیچ گلویى نتواند شما را فرو ببرد.
23. ملتى که از مرگ نمى ترسد، هرگز نمى میرد.
24. مردن در راه یک آرمان بزرگ ، عین موفقیت است .
25. ترس عامل عمده اسارت ملتهاست .
26. تو واحد و متحد جلوه نما و بگذار دیگران از تو بترسند.
27. شجاعت مادى بى شجاعت معنوى ،کامل نیست .
28. هرگز نباید به خستگى و یاس اعتقاد داشت ، بویژه زمانى که بار سنگین زندگى یک ملت از موى باریک آویزان باشد.
29. هر کس باید به فراخور توانایى و دانایى خودش در امور اجتماعى و عمومى شرکت کند.
30. در کلیه امور و حوادث باید ((وظیفه )) را از غیر وظیفه تفکیک نماییم .

+ نوشته شده توسط علی اذره در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 19:2 |
سهراب سپهريپانزدهم مهرماه 1307 در كاشان متولد شد و چند ماهي پيش از كودتاي 28 مرداد, در خردادماه 1332 دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا را به پايان رسانيد؛ علاقه به شعر و نقاشي در سهراب به موازات هم رشد يافت چنان كه پا به ‏پاي مجموعه شعرهايي كه از او به چاپ مي‏رسيد, نمايشگاه ‏هاي نقاشي او هم در گوشه و كنار تهران برپا مي‏شد و او گاهي در كنار اين نمايشگاه‏ ها شب شعري هم ترتيب مي‏داد؛ تلفيق شعر و نقاشي در پرتو روح انزوايي و متمايل به گونه‏اي عرفان قرن بيستمي, هم به شعر او رقت احساس و نازك بيني هنرمندانه ‏اي مي ‏‏بخشيد و هم نقاشي او را به نوعي صميميت شاعرانه نزديك مي‏كرد.

تخيل آزاد, سوررئاليسم خفيف, جستجوي روابط متعارف اشياء, مفاهيم آميخته با خيال پردازي از مشخصه ‏هاي آشكار شعر سپهري است. همين ويژگي‌‏‌‏ هاست كه در نظر برخي وي را به تمايلات سبك هندي و قابليت مقايسه با بيدل دهلوي, شاعر عارف و خيال پرداز سده دوازدهم هند نزديك كرده است.

سفرهاي سهراب به غرب و شرق عالم و ديدار از رم, آتن, پاريس و قاهره, تاج محل و توكيو براي او بشتر سلوك روحي و معنوي و سير در انفس به حساب مي‏آمد تا گشت و گذار و جهان ديدگي و سير در آفاق.

پيشتر از آن كه به هند و ژاپن سفر كند با فكر و انديشه بودايي و سلامت عارفانه پيشينيان آشنايي داشت, اين سفر آشنايي و علاقه او را ژرف تر كرد و در مجموع به هنر او سيرتي عارفانه و پارسايانه بخشيد.

سفر به ژاپن كه به قصد آموختن حكاكي روي چوب, آهنگ آن كرده بود, به او چيزهايي ديگر نيز آموخت؛ اينكه شعرهاي سهراب سپهري را گاهي در حال و هواي "هايكو" يافته ‏اند, اين كه سپهري به داشته ‏هاي خود خرسند و به شهر و ديار و طبيعت  رهاي اطراف شهر خود كاشان پاي بند است, هر چند اندك مي‏تواند نتيجه تاثير اين گونه سفرها باشد, چنان كه توجه او به طبيعت هم در نقاشي و هم در شعر نيز از اين تاثير بلكي دور نمانده است.
او چشم به طبيعت داشت و از پيرامونيان خود, كه شايد تنها اندكي از آنان از صداقت و صميميت انساني بالايي برخوردار بودند, پرهيز مي‏كرد:

به سراغ  من اگر مي‏آييد

نرم  و آهسته بياييد,  مبادا كه ترك بردارد

چيني  نازك  تنهايي  من

علاقه سهراب به هنر و مكتب‏هاي فلسفي شرق دور, معروف است. اين علاقه را وي با آگاهي توام كرده بود. او به مطالعه در فلسفه و اديان بسيار علاقمند بود.

سهراب ابتدا در دهه 1330 به عنوان نقاشي نوپرداز به شهرت رسيد, كار شعر را هم از همان ايام آغاز كرده بود. نخستين مجموعه شعر او "مرگ رنگ" در سال 1330 به چاپ رسيد.

" زندگي خواب ها" را در سال 1332 و " آوار آفتاب" و" شرق اندوه" هر دو را به سال 1340 عرضه كرد. در اين مجموعه هاي نخستين او گه‌‏ گاه طنين صداي نيما يوشيج  به گوش مي‏رسيد؛ اما مجموعه هاي  بعدي  يعني " صداي پاي آب", "مسافر" و به ويژه "حجم سبز" كه در سال 1346 انتشار يافت, هيچ صدايي جز صداي آشناي خود او نيست؛ هر چند برخي در واپسين شعرهاي سپهري رنگي از زبان انديشه فروغ را ديده و در نتيجه از پاره‏اي جهات شهرت آن دو را قابل مقايسه دانسته‏ اند.
مجموعه اين هفت كتاب به همراه يك كتاب ديگر او به نام "
ما هيچ, ما نگاه", كه قبلاً نيز منتشر شده بود در سال 1356 يك جا در مجموعه ‏اي با عنوان هشت كتاب به چاپ رسيده كه بعد از آن بارها تجديد چاپ شده است.
شعر سهراب در ابتدا با انكار و انتقاد مواجه شد. شاعران و منتقدان ملتزم پيش از انقلاب, شعر و شيوه شاعري او را نكوهيدند و او را منفي ‏نگر, بي‏ مسئوليت و رويگردان از جامعه و مردم معرفي كردند. اما سهراب بي ‏توجه به اين نكوهش‏ها و جار و جنجال‏ها به كار خود ادامه داد و سر به شعر و نقاشي خود فرود آورد.

او به قضاوت ديگران كاري نداشت. گويي مي‏دانست روزي فرا خواهد رسيد كه شعرش قبول عام پيدا مي‏كند. از اين رو آرام و بي ‏سر و صدا سر به كار خويش داشت و آنچه را كه به اشراق و ادراك هنري دريافته بود. به پرده رنگ و به واژه‏اي به نرمي آب و لطافت آبي آسمان‏ها تسليم مي‏كرد, برترين ويژگي شعر سهراب غناي آن از نظر جوهر شعري است, چيزي كه در آثار كمتر شاعري به اين زلالي مي‏توان يافت.

از لحاظ ساخت و قالب, شعر او در اكثر موارد آهنگين ارائه شده است. سهراب با استفاده از صداها و كلمات, موسيقي مي‏آفريند, موسيقي نرم و رويا برانگيز شعر سهراب با هيچ شاعر, ديگري اشتباه نمي‏شود و همين امر هنجار برجسته سبك او را به ويژه در كارهاي اخيرش مشخص مي‏كند. پيوند كلمات و همنشيني تصويرها در شعرهاي او بديع و پاكيزه از كار در آمده است.

اين تصويرها بيشتر از آن كه در طبيعت قابل لمس باشد, در ذهن و روح خواننده حس مي‏شود و با ادراك انساني او در مي‏آميزد. سهراب سپهري در ميان انبوه شاعران نيمايي پيش از انقلاب, شاعري استثنايي بود كه از همه جنجال‏ها روشنفكرانه و غرب گرايانه پا كنار كشيد. او براي بسياري بهترين نمونه يك هنرمند واقعي بود. انساني وارسته كه به استعداد و توانايي ذاتي خويش تكيه داشت, تنها زيست و در اين تنهايي از نيرنگ, دورويي و تقلب دور بود, گويي تمام فضيلت‏هاي يك هنرمند اصيل و نجيب ايراني را در خود داشت.

سپهري روز اول ارديبهشت ماه 1359 در اثر ابتلاي به بيماري سرطان خون درگذشت. با آن كه شعر وي حاوي فضيلت‏هاي گمشده انساني بود در زمان حياتش مقبوليت عام پيدا نكرد, اما بعد از انقلاب و به ويژه از دهه 1360 به بعد گروهي از شاعران و منتقدان به شعر وي روي آوردند و بر شعرش نقد و تفسير نوشتند.

+ نوشته شده توسط علی اذره در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 18:54 |

دکتر رضايي 18 سال فعاليت سياسي و 18 سال فعاليت نظامي داشته است. دليل اين تنوع شغلي ضرورت هاي ملي و اسلامي بود که وي احساس مي کرد. از سن 15 سالگي وارد مسايل سياسي شده و در سن 18 سالگي در دوران شاه به زندان افتاده است. پس از 10 سال کار سياسي به دليل شورش ها و اشغال کشور به فعاليت نظامي مشغول شده و پس از 18 سال فعاليت نظامي مجددا وارد عرصه سياست شده و دوره جديد فعاليت خويش را آغاز نموده است. در تمامي اين مراحل از پايين به بالا حرکت کرده و در اثر تلاش و زحمت هاي خود مسئوليت هاي خطيري را عهده دار شده است.
همواره بنابر پيشامدها و ضرورت ها در مسئوليت هاي متفاوتي ايفاي نقش کرده است وهيچگاه لباس مانع او درخدمت به مردم در جاي که به امثال وي احتياج باشد نبوده است. از لباس سياست به لباس رزم و از لباس نظامي مجددا به لباس سياست رفته است.
محسن رضايي درسال 1333 در يکي از روستاهاي مسجد سليمان به دنيا آمد.
درسن 14 سالگي (1347) با کمک دو نفر از دوستان نوجوانش انجمن دين و دانش را دريکي از مساجد شهرستان مسجد سليمان بنيان نهاد. انبار کوچکي در طبقه فوقاني يک مسجد را با تعميراتي به کتابخانه تبديل کرد و انجمن را در آنجا تاسيس نمودند.
به علم فيزيک علاقه مند بود. در سال هفتم و هشتم دبيرستان (1348 ) بود که کتابهايي از جمله "ماده، زمين و آسمان" اثر ژرژ کاموف را مطالعه کرد و مجله دانشمند يکي از معتبرترين مجلات علمي کشور را به صورت دائم مي خوانده است.
در کنکور دانش آموزي سال 1349 هنرستان شرکت نفت از بين انبوهي از متقاضيان با رتبه نهم پذيرفته شد. در همانجا بود که فعاليت سياسي وي شروع شد و تا سال 1358 ادامه يافت. در دوران دبيرستان گروهي را تشکيل داد و در آن به فعاليت سياسي پرداخت.
در سال 1353 که سازمان مجاهدين خلق به انحراف کشيده شد، گروه اسلامي منصورون را با الهام از آيه شريفه «انهم لهم المنصورون وان جندنا لهم الغالبون» که طرفدار حضرت امام (ره) بود را بنا گذاشت.

پس از پيروزی انقلاب, شورش ها و ناامني ها و احتمال کودتا عليه انقلاب اوج گرفت، در نتيجه وي وارد عرصه خدمت ديگري گرديد. عرصه دفاع از امنيت مردم  وتماميت ارضي کشور عرصه دفاع از ناموس و اقتدار عرصه مردان مرد.
اولين دوره فعاليت سياسي او شامل چند مقطع بود که عبارتند از:
1- مقطع فرهنگي علمي (49-1347)
2- مقطع فرهنگي سياسي(52-1349)
3- مقطع سياسي چريکي(57-1352)
4- مقطع حزبي (58-1352)

نوجوان سياسي:
از سن 14 تا 16 سالگي در کنار تحصيلات دبيرستاني به فعاليت هاي فرهنگي، علمي مشغول بود. يکي از بنيانگذاران انجمن دين و دانش بود. در اين مقطع با قرآن و نهج البلاغه و کتب ديني از يک طرف و کتب علمي به خصوص فيزيک از طرف ديگر آشنا شد. اين مقطع از سال 1347 شروع شد وتا سال 1349 ادامه يافت.
مقطع دوم که از سال 1349 شروع شد، مقطع ترکيب فعاليتهاي فرهنگي با فعاليت سياسي بود.
کتب سياسي از قبيل کتابهاي دکتر شريعتي و مهندس بازرگان را مورد مطالعه قرار داد. دراين سالها با مبارزات ملت ايران آشنا شد. تا سال 1352 به همين منوال ادامه يافت که در اين زمان دستگير و به مدت 6 ماه زنداني گرديد که با تجربه اندوزي او موجب شد که راه مبارزه را جدي تر ادامه دهد.

چريک جوان:
در سال 1353 در کنکور سراسري در دانشگاه علم و صنعت رشته مهندسي مکانيک قبول شد. سپس تشکيل خانواده داد.
يک برنامه خودسازي براي مبارزه اي جدي تر آغاز کرد ولي خيلي زود ساواک حساس شده و به سراغ او مي رود.
اطلاعاتي را در مورد او به دست مي آورد که در دستگيري سال 1352 فاقد آن اطلاعات بود. لذا محسن رضايي زندگي مخفي را آغاز مي کند تا به دست ساواک گرفتار نشود. اگر اين بار دستگير مي شد يا به زندان محکوم مي شد و يا ممکن بود زير شکنجه به شهادت برسيد.
مقطع سوم زندگي او در دوره اول فعاليت سياسي با زندگي مخفي شروع مي شود. فعاليت هاي سياسي در اختفا از سال 1352 تا 1357 که انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد، ادامه داشت.
وي در اين مدت با دوستانش ابتدا به تحقيق و پژوهش در مباني اعتقادي، سياسي و احوالات اجتماعي پرداخت. "اينکه چگونه مي شود يک انقلاب مردمي و اسلامي را با موفقيت ايجاد کرد" مورد مطالعه و تحقيق قرار گرفت.
از همين رهگذر به امام و روحانيت رسيد. از طرف ديگر انحراف منافقين در سال 53 و 54 موجب شد که ضرورت ارتباط فکري و عقيدتي با روحانيت و افکار امام براي او ضرورت بيشتري پيدا کند. در حقيقت دو برداشت کليدي آنها را به امام سوق مي دهد:
1- براي جلوگيري از انحرافات فکري بايد به روحانيت و انديشه هاي سياسي حضرت امام (ره) روي آورد.
2- براي مردمي کردن انقلاب و کسب پيروزي بايد سراغ روحانيت و حضرت امام(ره)رفت.

به همين دليل سال 1355 که هنوز جنبش جديد امام آغاز نشده بود, گروه منصورون به انديشه هاي سياسي امام(ره) گرايش يافته بود.
لذا با شروع فعاليت حضرت امام (ره) در سال 1356 گروه منصورون بدون ترديد وخيلي سريع به حرکت امام پيوست. در ساماندهي تظاهرات مردمي و پخش اعلاميه ها و اقدام به چند عمليات مسلحانه در کنار تظاهرات مردمي و براي حمايت از آنان و جلوگيري از سرکوب مردم وارد صحنه شد.
يکي از مهمترين عملياتي که اين گروه انجام داد و مبارزه ملت ايران را تقويت کرد، شکستن رعب و اختناقي بود که گارد شرکت نفت در محاصره کارگران متحصن شرکت نفت به وجود آورده بود.
حضرت امام(ره) ازکارکنان شرکت نفت خواسته بود که شيرهاي نفت را ببندند. آنها به دستور امام(ره) تحصن کرده و دست از کار کشيده بودند.
صدور نفت به خارج قطع شد که اين امر آثار زيادي به دنبال داشت. از يک طرف شرکت هاي نفتي غربي دچار آسيب شدند. از سوي ديگر صادرات نفت به اسرائيل قطع شده بود. درآمدهاي دولت متوقف شده بود. حتي سوخت به ادوات ارتش و خودروهاي پليس نمي رسيد. به همين دليل بود که شاه با تمام قدرت براي شکستن اراده کارگران و کارمندان شرکت نفت وارد عمل شد. حقوق آنها را قطع کرد. فشار گارد و ساواک را بر آنها افزود. عده اي از آنها را دستگير و بقيه را تهديد به اخراج از شرکت نفت کرد.
دو تيم به خوزستان اعزام شدند. يکي تيم آقايان هاشمي و بازرگان برخي بزرگان سياسي انقلاب که اين گروه پول هايي را از طرف امام براي توزيع بين کارکنان با خود برده بود.
گروه دوم جواناني بودند که هيچ کس آنها را نمي شناخت. مسئول اين تيم جوان، محسن رضايي بود. در طول يک هفته در خوزستان بودند با چند عمليات، محاصره کارکنان شرکت نفت را شکستند. در نتيجه کارکنان روحيه گرفتند وتوانستند ابتکار عمل را به دست گيرند و شيرهاي نفت را بسته نگه دارند و اقتدار شاه و دولت در داخل و خارج ايران فرو ريخت.

ژنرال جوان:
انقلاب اسلامي پيروز شد. او احساس مي کرد که احتمال شورش و کودتا وجود دارد. لذا وارد حزب جمهوري اسلامي نشد. بلکه هفت گروه از گروه هاي اسلامي را با کمک افرادی مثل شهيد بروجردي در کنار هم جمع کرد و سازمان مجاهدين انقلاب را براي دفاع از انقلاب اسلامي به وجود آورد. بعد از مدتي متوجه شد که سازمان قادر به دفاع از انقلاب نيست. لذا از شوراي مرکزي سازمان استعفا داد و به سپاه پاسداران پيوست. با وجود آنکه مسئوليت دفتر سياسي سپاه به وي پيشنهاد شد ولي سازمان اطلاعات سپاه را به وجود آورد.
با کمک آن کودتا و شورش منافقين را سرکوب کرده و آرامش را در جامعه حاکم کرد. پس از سازمان اطلاعات سپاه خارج و با اعلان آمادگي که براي فرماندهي سپاه از خود نشان داد، حضرت امام (ره) او را به فرماندهي سپاه منصوب کرد.
به محض آنکه فرمانده سپاه شد، عمليات موفق ايران در سال دوم جنگ آغاز شد  و ايران توانست تمامي سرزمين هاي خود را آزاد کند. دوستان و رفقاي وی در ارتش و سپاه يک مجموعه انقلابي و ميهني پرشوري را درست کرده بودند که اعتماد به نفس را در جوانان و مردم و حتي سياستمداران به وجود آورد.
وي نه تنها جوان ترين مسئول بلکه جوان ترين ژنرال نظامي شد. حضرت امام (ره) به او علاقه خاصي داشت. بدون ترديد از وي حمايت مي کرد. با اينکه او هيچ سابقه اي باامام و ديگر سران انقلاب نداشت ولي رفتار امام با او مشابه سران انقلاب بود. به طوري که يک بار يکي از بزرگان به امام گفته بود: که چرا اين همه از سپاه حمايت مي کني؟
امام فرموده بودند: "چرا حمايت نکنم؟" همان فرد گفته بود: ممکن است سپاه کودتا کند.
امام پاسخ داده بودند: "جاي دوري نمي رود. بچه هاي خودمان هستند" و با اين نوع برخورد به ايشان فهمانده بود که از اين افکار دست بردارد.  در بسياري از مواقع حضرت امام درباره محسن رضايي نکاتي را فرمودند که به برخي از آنها اشاره مي شود:
در عمليات با شورشيان گنبد کاووس فرمودند: "همين جوان به درد فرماندهي سپاه مي خورد."
در حکم آقاي طاهري فرمودند: "جناب آقاي محسن رضايي که مورد علاقه و تاييد اينجاب است."
همچنين ايشان بارها در جمع مسئولين وی را با نام «آقا محسن» مورد لطف قرار مي دادند.

دولتمرد با تجربه:
پس از جنگ تقاضاي استعفا از سپاه داشت اما به دليل رحلت حضرت امام (ره) تا سال 1373 سکوت کرد. شورش هاي کردستان و اشرار بلوچستان را خاموش کرد. در اين سال کتبا تقاضاي استعفا کرد ولي رهبري به او فرمودند که صبر کنيد.
سه سال بعد، رهبرمعظم انقلاب در جلسه ای خصوصي، پس از استماع استدلال ايشان قانع شدند و در دهم خرداد سال 1376 با استعفاي وي موافقت نمودند.
پس از جنگ تا زماني که با استعفايش موافقت شد سپاه را در بازسازي کشور وارد کرد. دهها پروژه را از دولت گرفته و اجرا کرد. از مهمترين اين پروژه ها به ساختن سد کرخه که بزرگترين سد ايران و سومين سد در خاورميانه است  وهمچنين به زير کشت بردن 500 هزار هکتار از زمين هاي مرزي کشور تحت عنوان کمربندي سبز مي توان اشاره کرد.
دانشگاه هاي امام حسين (ع)،بقيه الله (عج) و دانشگاه جنگ را در سپاه تاسيس و سپاه را از سه نيرو به پنج نيرو تبديل کرد. همچنين خود به تحصيل روي آورد. از رشته مهندسي مکانيک از دانشگاه علم و صنعت به رشته اقتصاد در دانشگاه تهران تغيير رشته داد. تا آن زمان ليسانس را گرفته بود. با شروع دوره دکتري از فرماندهي سپاه کناره مي گيرد و به اخذ درجه دکتري نائل مي آيد، پس از خروج از سپاه در دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت نظام مشغول مي شود. طي هشت سال توانست رياست کميسيون رياست کميسيون اقتصاد کلان آن نهاد را بر عهده گيرد. در تبيين چشم انداز بيست ساله ايران تدوين سياست هاي کلي اقتصادي و سياست هاي کلي اصل 44 قانون اساسي و اصلاح قانون سرمايه گذاري خارجي نقش اساسي ايفا کرد.

+ نوشته شده توسط علی اذره در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 18:46 |